روزنوشت‌های من

آرام‌گاه تأمل‌های گاه‌ و بیگاه‌ام

امر جنسی و مسألۀ حاکمیت

مقدمۀ ضروری: این مطلب با سوتیتر «نگاهی دیگر به محتوای مقالۀ چرا امر جنسی برای نظام جمهوری اسلامی «مسأله» نیست؟» در مهرماه 1389 در این وبلاگ منتشر شد. اگر مطلب اصلی جناب محسن‌حسام مظاهری در کنار این مطلب دیده شود، شاید برای خواننده روشن شود که مطلب اصلی در نقد رویکرد منفعل یا بی‌توجه حاکمیت به مسألۀ جنسی بود و من سعی کرده بودم نگاهی دیگر برای تحلیل این ماجرا ارائه دهم.

به هر روی، این مطلب که جزء اولین تجربه‌های من در وبلاگ‌نویسی فارسی بود، با حال و هوای وب فارسی نگاشته شد. تصوری که من از فضای وبلاگ‌ستان فارسی داشتم، و تمایز آن با فضای رسمی‌تر سایر رسانه‌ها، امکان قدری مانور در مطلب‌نویسی را به من می‌داد. امکان تعامل با خوانندگان در این فضا نیز امکان حک و اصلاح یا رفع سوءتعبیرهای احتمالی را فراهم می‌کرد.

این مطلب بدون اطلاع من در شمارۀ بعدی نشریۀ هابیل به عنوان یک نقد منتشر شد. با اینکه از حسن توجه مسؤولین هابیل و جناب مظاهری متشکر بودم، اما این گله نزد من ماند که اگر قرار بود این مطلب در یک رسانۀ رسمی و دکه‌ای یا گیشه‌ای منتشر شود، حتما قدری اصلاح در آن انجام می‌دادم تا با عُرف آن رسانه‌ها متناسب‌تر شود.

به هر روی، از نشریۀ هابیل به دلیل ترویج مطالب خلاف عُرف و امثال آن شکایتی شد که مطلب من نیز در زمرۀ موارد شکایت بود. در آن زمان، صلاح نمی‌دانستم گلۀ خود از اینکه مطلب بدون اطلاع من در هابیل کار شده است را مطرح کنم، چرا که به قول خارجکی‌ها، «افزودن توهینی بر جراحت ِ» دست‌اندرکاران خوش‌نیت هابیل محسوب می‌شد. اما اکنون که حکم دادگاه مبنی بر تبرئۀ هابیل و ادامۀ کار آن صادر شده است، به نظرم رسید که این توضیح را باید اضافه می‌کردم که اگر قبل از انتشار این مطلب در هابیل از من نظرخواهی می‌شد، حتما آن را ویرایش می‌کردم و شخصا این محتوا را برای چاپ مناسب نمی‌دانستم و نمی‌دانم.

این توضیحات «مقدمۀ ضروری» را در مهر 1392 به این محتوا افزوده‌ام. اصل محتوا، نسبت به آنچه در گذشته منتشر شده بود، تغییری نکرده است. 

***

دوستی بیست و پنج ساله و اصفهانی دارم به نام سپهر. سپهر البته نامی است که دوستان مؤنث‌اش بدان نام صدایش می‌کنند و می‌شناسند. هر چند ماه یک‌بار که با یک خط جدید ایرانسل زنگ‌ام می‌زند، می‌فهمم دوست‌دختر قبلی‌اش «کله» شده و یکی دیگر جایش را گرفته است. دوست‌دخترهایش را کمابیش می‌شناسم، البته فقط از توصیف‌های او. در بین دوستانی که داشته، با همه جور دختری رفاقت کرده است، از دانشجوی همسن گرفته تا دخترکان دبیرستانی تا زنان جاافتاده‌تر، از هم‌شهری‌هایش گرفته تا تهرانی و شمالی و جنوبی، از بالاشهری گرفته تا پایین‌شهری. به قول خودش، شده است دائره‌المعارف دوست‌دختر. میزان رفاقتش با این کیس[1] و آن کیس البته متغیر بوده است، با بعضی به جاهای باریک کشیده و با بعضی نه. بیشتر مشتاق آن است که تجربه کند دخترهای مختلف را.

البته سپهر قصۀ ما یک جوان بی‌کار و ولگرد نیست که فقط دنبال دوست‌دختر باشد. سربازی‌اش را رفته، دانشجوست، کار می‌کند و برنامه‌هایی هم برای زندگی‌اش دارد. تجربه‌های او از جنس مخالف بخشی از پازل هزارتکۀ زندگی‌اش را تشکیل می‌دهد. جالب اینجاست که او در برخی تکه‌های دیگر پازل نیز همین‌قدر جسارت تجربه از خود نشان می‌دهد.

سپهر احتمالاً نمایندۀ نسل جوان کلان‌شهرها[2] نیست. اما یک مورد حاد و استثنائی هم نیست. حتی اگر برخی تکه‌های پازل زندگی او «یک استثناء» باشند، روندی خاص در هدایت برخی تکه‌های پازل زندگی‌اش به چشم می‌خورد که صدالبته منحصر به او نیست.

این روند را اگر در زمینۀ کل نسل جوان مورد دقت قرار دهیم، معنادارتر می‌شود. این نسل، به گمان من، «سبک‌زندگی نسل قبل» را باور ندارد. بواقع مسأله این نیست که نسل جدید فلان یا بیسار مؤلفه از سبک‌زندگی نسل قبل را نمی‌پسندد و مایل به تغییر آن است. مسأله اینجاست که بخش قابل توجهی از نسل جدید، در روندی هماهنگ و معنادار، مؤلفه‌های مهمی از سبک‌زندگی نسل قبل را کنار گذاشته است و خود به دنبال زندگی مطلوبش می‌گردد. می‌خواهد پازل زندگی‌اش را خودش تعریف کند و تکه‌های آن را از نو بچیند. به دنبال آن است که «فلک را سقف بشکافد و طرحی نو در اندازد.»

در این روند، نسل جدید (به تبع ناباوری خود به الگوهای پیشنهادی نسل قبل) از تجربه واهمه‌ای ندارد، حتی اگر تجربه‌ها بهایی گزاف به همراه داشته باشند[3]، چرا که تکه‌های مهم پازل باید جداگانه و توسط خود ایشان آزموده شود تا چینش مطلوب برای آن‌ها کشف گردد، حتی اگر این چینش همانی باشد که نسل قبل توصیه کرده بود.

امر جنسی، به زعم من، از جملۀ آن مؤلفه‌های مهم سبک‌زندگی نسل جدید است که ایشان می‌خواهند بازتعریف‌اش کنند. برای هر تکۀ پازل سبک‌زندگی، از جمله امر جنسی، گزینه‌های مختلفی وجود دارد که باید آزموده شوند. البته تجربۀ «همۀ» گزینه‌های موجود توسط «هر» یک از جوان‌ها نه لازم است، نه مفید فایدۀ مد نظر ایشان، (و در مورد این مؤلفۀ خاص) نه از لحاظ بیولوژیکی امکان‌پذیر؛ چرا که برخی از این گزینه‌ها منطقاً با یکدیگر تزاحم دارند. پاکدامنی و هوس‌بازی، در این مثال، دو گزینه است که نمی‌توانند با هم سنجیده شوند. پس «مجموعۀ» جوان‌ها دست به ارزیابی «همۀ» گزینه‌های موجود می‌زنند، هر کدام یک گزینه را، تا سرتاسر طیف گزینه‌ها پوشش داده شود. طبیعی است که در این روند، بار آن بخشِ حدی از طیف که بیشترین فاصله را با عُرف جامعه دارد نیز بر دوش برخی جوان‌ها قرار می‌گیرد. گزینه‌ها تجربه می‌شوند و حاصل تجربه (نقاط قوت و ضعف، تهدیدها و فرصت‌های هر گزینه[4]) به سایر عناصر جامعۀ جوان منتقل می‌گردد.

در بستر تحلیل فوق می‌توان روندهای مشهود دیگری در سمت‌وسوی زندگی نسل جوان را نیز تبیین کرد، از جمله بازتعریف نقش دین در سبک‌زندگی. دین‌گریزی، و در مقابل آن مثلاً استقبال غریب بخشی از نسل‌جوان از برخی برنامه‌های دینی از قبیل اعتکاف، در راستای روند تجربۀ گزینه‌های موجود دین‌داری توسط نسل جدید است. به گمان من، منحنی این تجربه‌های توده‌ای و انبوه هنوز فاصلۀ زیادی با حالت پایدار خود دارد.

اما نقش حاکمیت در میانۀ این به‌ظاهر آشفته‌بازار (که علی‌رغم آشوب ظاهری‌اش از منطقی قوی و مشخص تبعیت می‌کند) چیست؟ ادعای بی‌تفاوتی حاکمیت به «امر جنسی» به نظر من مقبول نیست. شاید واژۀ «امر جنسی» به خاطر قبح ظاهری‌اش چندان توسط حاکمیت استفاده نشود، اما می‌توان حجم بالایی از توجه به امر جنسی را در خطابه‌ها، طرح‌ها، لایحه‌ها، برنامه‌ها و صحبت‌های حاکمیت رصد کرد. طرح مناقشه‌برانگیز حجاب و عفاف، طرح حمایت از خانواده در مجلس، حجم بالای برنامه‌های مرتبط با ازدواج در رسانۀ ملی و بسیاری مثال‌های دیگر از این دست، همگی به نوعی به امر جنسی مربوط می‌شوند. البته شاید استدلال شود که این رویکردها کنترلی هستند، حذف صورت‌مسئله‌اند، می‌خواهند بحران را بپوشانند و از این قبیل گفته‌ها؛ که به این بحث نیز خواهم پرداخت. اما به اعتقاد من، اینکه رویکرد حاکمیت در قبال «بحران جنسی» چیست و آیا مقبول و موجه است یا خیر یک نکته است، و اینکه حاکمیت در قبال این بحران بی‌تفاوت است یا خیر نکته‌ای دیگر.

از آنجا که حاکمیت نقشی کلان در تنظیم زندگی مردم‌اش بازی می‌کند، مسأله‌هایش نیز باید کلان باشند. اگر مسألۀ بقال سر کوچۀ ما تأمین مایحتاج مغازه‌اش است، مسألۀ پدر بازنشستۀ من مستمری ماهانه‌اش، و مسألۀ فلان بسازبفروش نیز رکود بازار مسکن، مسألۀ حاکمیت باید اقتصاد باشد[5]. در موضوع مورد بحث ما نیز، حاکمیت به دنبال کنترل و هدایت روند تجربه‌گری این نسل است، یا حداقل این‌گونه باید باشد!

گفتمان ایدئولوژیک حاکمیت نیز در رویکرد او به امر جنسی نقش بازی می‌کند. به طور خلاصه، این گفتمان میان «نیازهای جنسی» و «تمایلات جنسی» تمایز قائل می‌شود؛ اولی را می‌پذیرد و دومی را طرد می‌کند. حاکمیت بر این باور است که مدل‌های ارائه‌شده توسط چارچوب ایدئولوژی آرمانی وی توان کافی برای ارضای نیاز جنسی را دارند، و همین را کافی می‌داند. حاکمیت بر این اساس نتیجه‌گیری می‌کند که اگر روند تجربه‌گری نسل جوان در این حوزه به شیوۀ مطلوب مهندسی شود، این نسل نهایتاً (در بخش پایدار منحنی تجربه‌گری خود) مدل‌های ارائه‌شده توسط وی را اقتباس خواهد کرد. یا به بیان دیگر، حاکمیت نمی‌گوید امر جنسی «مسأله نیست»، بلکه بر اساس ایدئولوژی آرمان‌گرایانۀ خود می‌گوید امر جنسی (بدان صورتی که شاهد آن هستیم) «نباید مسأله باشد.»

حاکمیت مدعی کارآمدی ایدئولوژی خود در پاسخ‌گویی به تجربه‌گری نسل ماست. اما آیا واقعاً این‌گونه است؟ گذر زمان این «مسأله» را حل خواهد کرد؛ مسأله‌ای که به زعم من از جملۀ حیاتی‌ترین مسأله‌های نسل ماست.

پی‌نوشت‌ها:
[1] Case (محض رفع سوءتفاهم‌های احتمالی!)
[2] در استفاده از پس‌وند «کلان‌شهرها» تعمد دارم، چون به زعم من «امر جنسی» اگر هم مسأله‌ای بحرانی باشد، مسألۀ نسل‌جوان کلان‌شهرها است نه شهرهای کوچک‌تر چرا که فضای بسته‌تر و پرنظارت‌تر جوامع کوچک‌تر هنوز آزادی کافی برای چنین تجربه‌هایی در اختیار جوانان نمی‌گذارد. هرچند به قول قدیمی‌ها، جوان‌های آن جامعه‌ها نیز آب نمی‌بینند، وگرنه بالقوه شناگرهای قابلی هستند!
[3] لطیفی می‌گفت دور نیست این نسل انقلاب هم بکند، فقط برای اینکه بفهمد انقلاب چیست!
[4] تحلیل SWOT (مخفف: Strong Points، Weak Points، Opportunities و Threats)
[5] هرگونه شباهت احتمالی میان این جمله با برخی صحبت‌های کاندیداهای ریاست‌جمهوری، اتفاقی است.

+ نوشته شده در  ۱۳۸۹/۰۷/۰۲ساعت   توسط محمد معماريان  |