روزنوشت‌های من

آرام‌گاه تأمل‌های گاه‌ و بیگاه‌ام

یادداشت‌های کنفرانس IAMCR 2011، استانبول

مقدمه: رشتۀ مطالعات ارتباطات، دو انجمن بین‌المللی مهم دارد: انجمن بین‌المللی ارتباطات که آمریکایی است، و انجمن بین‌المللی تحقیق در رسانه‌ها و ارتباطات که اروپایی است. کنفرانس سالانۀ انجمن دوم، امسال در استانبول برگزار شد. خوب، ما هم به اتفاق دوستان به این کنفرانس رفتیم. آنجا یادداشت‌هایی نوشتم که در ادامه می‌خوانید. می‌خواستم یک فوتوریپورت تهیه کنم، اما چون حالش را نداشتم، لینک‌های عکس‌ها را به تناسب اضافه کرده‌ام. زحمت بکشید کلیک بفرمایید و محظوظ شوید.

ابراهیم، متشکریم!
آدم یک دوست خوب مثل ابراهیم داشته باشد، نعمت و غنیمت است. خودش برای ثبت‌نام کنفرانس اقدام کرد، خودش دنبال بلیط رفت، خودش دست‌مان را گرفت برد. بابت خیلی چیزها باید از او متشکر باشم، یعنی یک جاهایی دستم را گرفته که واقعا در حال سقوط آزاد بوده‌ام. این هم روی آن قبلی‌ها. ممنون.

بخش اول: تجربه‌هایی از یک کنفرانس

چرا کنفرانس می‌رویم: بازنشر یک نوت گودر
روز اول کنفرانس این نوت را در گوگل‌ریدر نوشتم: «این کنفرانس، یک کنفرانس دانشجویی تمام‌عیار است. هر روز، چهار بازه برای جلسه‌ها تعریف شده، دو بازه صبح‌ها و دو بازه عصرها. در هر بازه، سی چهل جلسه است که می‌توانی از روی کاتالوگ کنفرانس انتخاب کنی کدامش را بروی. عنوان مقاله‌های جلسه و نام ارائه‌کننده، عنوان رییس جلسه که یک استاد مرتبط است، و در برخی جلسه‌ها هم نام بحث‌کنندگان در مورد مقالات مشخص شده. اینجا استادها قشنگ می‌نشینند، با دقت به ارائۀ دانشجویان گوش می‌دهند، به دقت و محترمانه دربارۀ ارزش‌ها و نقائص کار صحبت می‌کنند، و هیچ‌وقت جلسه/کار/قرار/کلاس/عجله ندارند.» بس نیست؟

به چه کنفرانسی برویم؟
طبیعتاً باید به کنفرانس‌هایی رفت که بیارزد. اگر از گرنت استاد استفاده می‌کنید یا باشگاه دانش‌پژوهان دانشگاه‌تان متقبل هزینه‌ها می‌شود، خوب طبیعتا مارکوپولو شدن آرمان همۀ ماست. اما اگر از جیب مبارک خود یا بستگان نزدیک خرج می‌کنید، باید سوژه را درست انتخاب کنید. شاید مهم‌ترین گزینه برای تشخیص کیفیت کنفرانس، کمیتۀ سازمان‌دهندۀ آن است. کنفرانس‌هایی که انجمن‌های معتبر علمی یا دانشکده‌های مطرح برگزار می‌کنند، اعتبار بیشتری دارند. این‌جور جاها می‌توانید چند روزی با غول‌ها بیامیزید. غول این کنفرانس، الیهو کاتز بود.

ارائۀ مقالات، ده درصد اتفاقات کنفرانس است
قبلا فکر می‌کردم به کنفرانس می‌رویم تا ارائه بدهیم/ارائه ببینیم؛ مثلا همان کنفرانس رسانه و جنگ نرم. اما در یک کنفرانس حسابی، ارائۀ مقالات فقط ده درصد اتفاق است. اصلا مگر نم‌یشود مقالات را روی یک وب‌سایت گذاشت تا همه با دقت و جزئیات بیشتر بخوانند؟ پس منطقا جمع شدن و این همه هزینه کردن صرفاً برای ارائۀ مقالات، یک کار اشتباه است. و خارجی‌ها که اشتباه نمی‌کنند! از کافی‌بریک‌ها، برنامه‌های اجتماعی (شام، گردش و...) و امثال آن غفلت نکنید. همچنین به اساتید اکتفا نکنید؛ گاهی اوقات دانشجویان دیگر هم مفید هستند.

موقعیت‌های ارتباطی کوچک، شانس‌های بزرگ
روز سوم در فاصلۀ بین دو برنامۀ صبح، یک لیوان چای تلخ و پررنگ ترک ریختم و رفتم که بیرون از فضای سربسته دانشگاه نفسی تازه کنم. در پایین آمدن از چهار پلۀ ورودی، چای روی دستم ریخت و سوختم، از آن سوختن‌ها که مسلمان نشنود، کافر مبیناد. یک استاد نسبتاً مسن روی جدولهای آن طرف نشسته بود، لبخندی زد و گفت: مرد باید یاد بگیره که بسوزه! باب حرف باز شد و تقریباً نیم‌ساعتی گپ زدیم. استاد یکی از دانشگاه‌های ایالتی آمریکا و عضو کمیتۀ پذیرش دانشجویان تحصیلات تکمیلی بود. از ایده‌هایم و کارهایم گفتم. از دانشجوهای ایرانی دانشگاهش راضی بود. گفت دانشجویان ایرانی بهتر از دانشجویان چینی هستند، چون چینی‌ها تا حد مرگ درس می‌خوانند؛ اما ایرانی‌ها زندگی هم می‌کنند! گفت که برای سال آینده، دانشجوی دکترا در یک رشتۀ مرتبط می‌گیرند و اگر مایلم با او در تماس باشم. حیف که رشته پیشنهادی‌اش چندان نسبتی با علایق من ندارد. اطلاعات تماس استاد مربوطه با شرایطی خاص واگذار می‌شود!

شناسایی اساتید هدف
قبل از شرکت در کنفرانس، سعی کنید اساتید هدف را شناسایی کنید. در برنامۀ این کنفرانس، مشخصات همۀ جلسات (عنوان جلسه، استاد رییس جلسه، اساتید منتقد مقالات، افراد ارائه دهندۀ مقاله و عناوین مقاله شان) از مدتها پیش ارائه شده بود. در این حالت میتوانید طعمه را به دقت شناسایی کنید! پیشاپیش از اساتید خودتان برای شناسایی بهتر مدعوین کنفرانس، کمک بگیرید.

چند ایدۀ خوب داشته باشید
در زمان شرکت در چنین کنفرانس‌هایی، چند ایدۀ خوب داشته باشید تا در موقعیت مناسب بتوانید با یک استاد خوب مرتبط شوید. لازم نیست ایدۀ شما یک مقالۀ جامع و کامل باشد ولی بهتر است به اندازۀ کافی دربارۀ آن فکر کرده باشید تا بتوانید یک پروپازال شفاهی مختصر از مسئلۀ تحقیق، ضرورت آن و برخی فرضیات احتمالی ارائه بدهید.

جذابیت ایران شناسی: درون این جعبۀ سیاه چه می‌گذرد؟
برای طراحی ایده، به سراغ مسائل بومی و ایرانی بروید. ایران و شناختن آن جذابیت زیادی برای اساتید و مراجع خارجی دارد. مسئله‌تان را کوچک تعریف کنید، نه در حد مدیریت جهان! اگر بتوانید یک جنبۀ تطبیقی هم به آن بدهید، خیلی خوب است. بسیاری از مسائل کمابیش بین همۀ جوامع مشترک‌اند و میتوانید چیزی در حدود تحقیق‌تان را در منابع خارجی نیز بیابید یا حتی با یک محقق خارجی طرحی برای مطالعۀ تطبیقی بریزید.

بخش دوم: در شهر

غذا
خوب، چون آدم شکمویی هستم، اول می‌روم سراغ خوشمزه‌ترین بخش سفر. تنوع غذایی در استانبول زیاد است. یعنی برعکس منوی مثلاً هتل عباسی اصفهان که یک هفته آنجا باشی حتماً مجبور می‌شوی غذای تکراری بخوری (خوردم که می‌گم!)، توی استانبول غذای تکراری نخوردم، منهای کباب‌ترکی که دو بار خوردم چون خوشمزه بود. محتوای غذا به کنار، شکل غذاها هم دلچسب بود. یعنی سیب‌زمینی را چنان خوشگل و خوشمزه درست کرده بودند که نگو و نپرس. حتی یک مغازه دیدیم به اسم هنر سالاد. دسرهای مختلف ترکی را هم امتحان کنید. بعد، کنار دریا، معمولاً قایق‌هایی هستند که ماهی تازه گرفته‌اند و همان‌جا توی قایق کباب می‌کنند و می‌دهند دست ملت. خوشمزه است، یا به قول خارجکی‌ها، یامی‌یامی.

از لحاظ روح شهر
نمی‌دانم به اینکه شهرها روح دارند اعتقاد دارید یا نه. اگر آری، صدآفرین به اعتقادتان! روز دومی که آنجا بودیم، یکی پرسید استانبول چه جوری است. گفتم اینجا مرا یاد آن شعر فرانک سیناترا می‌اندازد که می‌گفت «روزها جوان‌اند و شب‌ها طولانی، و ماه از حرکت می‌ایستد برای نغمۀ مرغ شباهنگ.» حالا یک کمی جوگیر بودم، درست! ولی شهر، شاد بود. انگار یکی به این شهر گفته باشد روحت شاد، و مرغ حق هم گفته باشد یاحق. مردم‌اش هم خیلی کم‌آزار بودند. به نظر من، عکس‌العمل گربه‌ها به عابران، مقیاسی برای تشخیص میزان دیگرآزاری است. خوب، گربه‌های آنجا کلاً محل سگ به آدم نمی‌گذاشتند، یعنی خیلی رام و آرام بودند، یعنی یک چیزی توی مایه‌های گربه‌های دانشگاه صنعتی اصفهان.

تقسیم - ایاصوفیه
از میدان تقسیم، همان‌جایی که مجسمۀ آتاتورک و رضاخان هست، پیاده راه بیفتید به طرف پایین. مغازه‌های مختلف را ببینید. گاهی وقت‌ها، آنجا یک چیزهای نابی پیدا می‌شود. حواس‌تان باشد که ایندیریم (Indirim) یعنی تخفیف. اما از جذبۀ این خیابان بیشتر باید لذت برد تا از جزئیات‌اش. شب‌هایش فراموش نشود. طبیعتا ایاصوفیه را هم فراموش نکنید.

خرید: لباس
لباس بهترین گزینه برای خرید در ترکیه است. آکسارای، یکی از ایستگاه‌های تراموای استانبول، محل خرید لباس‌های ارزان‌قیمت اما باکیفیت است. کلا آنجا جایی است که می‌شود خوب لباس خرید و لباس خوب خرید و این دو گزینه مانعه‌الجمع نیستند. در ضمن، می‌توانید با بهانۀ اینکه «ببخشید، سایزتان را نمی‌دانستم» با تأکید بر اینکه «آدم باید خودش اونجا باشه، امتحان کنه» از خرید لباس به عنوان سوغاتی طفره بروید. یعنی ما که طفره رفتیم و شد! من به عنوان سوغاتی فقط یک جعبه باقلوای اصل ترکی خریدم برای دکتر روشندل، استاد دانشکده‌مان. البته یک جاهایی هم تخفیف ندارند و قیمت مقطوع است، و البته عالی. اینجاها محض اطلاع ایرانی‌ها، حتی تابلوی فارسی هم زده‌اند که «تخفیف نداریم.»

محصولات فرهنگی
خیلی فاز می‌دهد که بروی توی یک فروشگاه بزرگ موسیقی و یک ردیف کامل محصولات ایرانی پیدا کنی. بعد یک دی‌وی‌دی محبوب رو هم اورجینال بخری و احساس فرهنگی بودن بکنی! یا بروی یک نمایشگاه هنرهای مفهومی (+ + +)، یک ساعت توی آن بچرخی و حال کنی. یا در فروشگاه‌های سازهای سنتی‌شان بچرخی.

و ما أدراک ما «بویوک‌آدا»
سوار تراموای استانبول بشوید، به ایستگاه کاباتاش بروید و از آنجا بپرید توی کشتی/قایق‌های جزایر پرنس. این کشتی‌ها در چند جزیره ایستگاه دارند. قبل از کشتی‌سواری، بهتر است قدری نان خشک یا بیسکویت با خودتان ببرید. نزدیکی جزیره‌ها، یک عالم مرغ ماهی‌خوار می‌ریزند دور و بر قایق که اگر اینها را پرت کنید می‌آیند و روی هوا می‌قاپند. یعنی اصن یه وعظی. بعد از ساعتی قایق‌سواری، که خودش خیلی عالی است، به بیوک‌آدا می‌رسید. جزیره‌ای زیبا، که در آن نه ماشین هست و نه موتور. می‌توانید دوچرخه کرایه کنید برای گشتن در جزیره، یا با کالسکه‌هایش یک دور بزنید. از تماشای خانه‌های کلاسیک اروپایی، هر کدام به یک رنگ و نقش، با تراس‌ها و گلدان‌هایی برای خوردن چای عصرانه، لذت ببرید. البته اگر چندان مشکل نقدینگی ندارید، می‌توانید یک شبی هم در یکی از این خانه‌ها سر کنید. بعد از شنا، رستوران‌های زیادی کنار ساحل هستند که غذاهای دریایی تازه جلویتان می‌گذارند. قیمت‌هایش یک کمی بالاست اما می‌ارزد.

دوتی فری ادکلن
در بازگشت از استانبول، پس از مهر خوردن گذرنامه و رد شدن از گیت پاسپورت، به دوتی‌فری‌شاپ سری زدیم. در فروشگاه‌های شیرینی، لوازم آرایشی و ادکلن، نمونه‌های تست گذاشته‌اند. خوب طبیعتا بعضی‌ها خودشان را خفه می‌کردند و فقط از ترس دوربین‌های مداربسته بود که نمونه‌های تست را توی جیب نمی‌گذاشتند! اینها وقتی از ادکلن‌فروشی خارج می‌شدند، بوی مخلوطی از گران‌ترین ادکلن‌های مارک را می‌دادند که به اختصار اسمش را دوتی‌فری ادکلن گذاشتیم. بین خودمان بماند، ماندگاری ادکلن‌هایش خیلی زیاد بود!

+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۵/۳۰ساعت   توسط محمد معماريان  | 

تأثیر فناوری تلفن همراه بر جامعۀ ایران: مورد حریم خصوصی

از این شماره، همکاری با نشریۀ الکترونیکی انگلیسی The Gazette را شروع کرده‌ام. کار با این نشریه به نوبۀ خود جالب است: هر شماره به یک موضوع اختصاص دارد، یا به تعبیری که مرسوم شده است، هر شماره به‌واقع یک «پرونده» است و نویسنده‌ها هر کدام از زاویۀ دید مورد نظر خود به موضوع پرونده می‌پردازند.
این شمارۀ Gazette دربارۀ اثرپذیری یا اثرگذاری جامعه در مواجهه با فناوری است. من هم مطلبی دربارۀ نقش فناوری تلفن همراه در جا انداختن هنجارها و معیارهای نوین «حریم خصوصی» در جامعۀ ایرانی نوشته‌ام که شاید خواندن آن خالی از لطف نباشد (مطلب در: وب‌سایت Gazette، وبلاگ انگلیسی‌ام).

پی‌نوشت 1: 44+57=103 !!! (+)
پی‌نوشت 2: نمایندگان مجلس انگلستان به سرو مخفیانۀ غذای ذبح‌شده به صورت حلال برای مشتریان اعتراض دارند؛ چون بعضی از افراد مایل به خوردن غذای حلال نیستند. (خبر فارسی:+؛ منبع اصلی:+)
پی‌نوشت 3: عریان با تاپ‌لس اندکی تفاوت دارد. (خبر فارسی:+؛ منبع اصلی:+)
پی‌نوشت 4: نفت ظرف 30 سال آینده تمام می‌شود، اما دست‌یابی به منبع جایگزین حداقل 100 سال پس از اتمام ذخایر نفتی امکان‌پذیر خواهد بود. (خبر فارسی:+؛ منبع اصلی:+)

+ نوشته شده در  ۱۳۸۹/۰۹/۰۱ساعت   توسط محمد معماريان  |