روزنوشت‌های من

آرام‌گاه تأمل‌های گاه‌ و بیگاه‌ام

چرا تصاویر خشونت‌بار از برخی وقایع دلخراش جوامع غربی در جریان اصلی رسانه‌ها دیده نمی‌شود؟

تقریباً روشن است که جامعۀ غربی سطح پایین‌تری از تحمل را نسبت به تصویرسازی واقع‌نمای خشونت دارد. این نکته در کنار واقعیت زیر یک حلقه بازخورد مثبت ایجاد میکند:

عمدۀ این اتفاق ناشی از سازوکار تبلیغات است. چندین سال است که تفاوت ماهوی در قراردادهای تبلیغ‌گرها ایجاد شده که دست آنها را به صورت غیرمستقیم در نفود بر محتوای editorial (مثلاً متن اخبار و مقالات) خصوصاً در جریان اصلی رسانه‌ها باز می‌گذارد. فرضاً شرکت خودروسازی الف در شروط قرارداد خود می‌آورد که در صورتی که روزنامه می‌خواهد محتوایی مثلاً درباره تصادف‌ها کار کند باید .مدتی قبل (مثلاً 48 ساعت زودتر) به این شرکت اطلاع دهد و آنها هم حق دارند تبلیغ خود را بیرون بکشند.

در خارج از جریان اصلی، خشن‌ترین و حال‌به‌هم‌زن‌ترین محتوا را می‌شود به راحتی یافت. علت عدم وجود تصویر از فلان یا بیسار اتفاق احتمالاً ناشی از تسلط جریان اصلی رسانه بر پوشش آن اخبار است.

پی‌نوشت: تحلیل‌های «وطن‌فروشی» و امثال آن هم بیشتر زاییدۀ ذهن‌هایی است که علاقۀ وافری به نظریه‌های توطئه دارند.


(این مطلب در حاشیۀ یک یادداشت در گوگل‌پلاس نوشته شد.)

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ساعت   توسط محمد معماريان  | 

خلق مشارکتی آثار ادبی: تأملی پیرامون رابطۀ صنایع خلاق و فضای مجازی

تا حدود دو دهۀ پیش وقتی نویسندگان متن‌های پرمخاطب رسانه‌ای (خواه رسانه‌های مکتوب از قبیل کتاب یا رسانه‌های شنیداری و دیداری از قبیل رادیو و تلویزیون) دست به کار تولید می‌شدند، پیش‌بینی نگرش و نقدهای مخاطبان نسبت به محصول کار دشواری بود. حتی اگر پس از تولید محصول و پیش از پخش عمومی آن در سطح جامعه، آن را به یک نمونه از مخاطبان عرضه کرده و خواستار نظر آنها می‌شدند تا حسب مورد بتوانند حکّ و اصلاحی در آن انجام دهند، باز هم بسیار پیش می‌آمد که نظرات آن نمونه با واکنش‌های آتی کل جامعه هم‌خوان نباشد.

اما امروزه باخبر شدن از طیف گسترده‌ای از نظرات مخاطبان فقط چند ثانیه طول می‌کشد. کافی است محصول پخش شود تا کاربران در پایگاه‌های هواداری محصول یا خالق آن، وب‌گاه‌های تخصصی، انجمن‌های مشارکتی، و شبکه‌های اجتماعی محتوایی گسترده دربارۀ آن محصول تولید کنند. فناوری‌های نوین ارتباطی و اطلاعاتی زمینه‌ای برای ایجاد پیوندهای نزدیک‌تر میان خالق و مخاطب فراهم آورده‌اند. بسیار پیش می‌آید که خالقین محصولات ادبی با بهره‌گیری از آنچه مخاطبان بی‌واسطه و به سهولت در اختیارشان قرار می‌دهند، برای محصولات بع خود تصمیم‌گیری کنند.

به مدت چندین قرن، خلق ادبی یک سفر تک‌نفره بود. نویسنده در اتاق خود می‌نشست، فضایی مناسب خُلق و خوی خود فراهم می‌کرد، و بنا به تجربه، استعداد و گاه پیش‌بینی‌های خود محصولی می‌آفرید که می‌توانست ذائقۀ مخاطبانش را سیراب کند یا به یک شکست تمام‌عیار موقت یا درازمدت تبدیل شود. اما اکنون به مدد فناوری‌های نوین ارتباطی و به خصوص شبکه‌های اجتماعی، فرآیند خلق ادبی برای برخی از خالقین این آثار همانند نواختن موسیقی زنده است: مخاطبان با چشم‌های خیره به آنها می‌نگرند، گاه تشویق و گاه هو می‌کنند، و حتی «محصول درخواستی» تقاضا می‌دهند. این پدیده البته در سرتاسر عرصۀ خلق فرهنگی و هنری قابل دیدن است. به تدریج، همۀ هنرمندان در تمامی رسانه‌ها «اجتماعی» می‌شوند: از رمان‌نویس‌ها گرفته تا نقاشان و موسیقی‌دان‌ها. شاید بتوان گفت حرفۀ آنها به حوزۀ عمومی کشیده شده است.

امکاناتی که رسانه‌های نوین برای ذائقه‌سنجی و هم‌راه شدن با تقاضای مخاطبین فراهم می‌کنند فوق‌العاده است. در دنیای آنلاین، خلق هنری نیز به یک «پخش زنده» تبدیل می‌شود که البته دشواری‌های خاص خود را به همراه دارد. در فضای ادبی امروز جامعۀ ما نیز به تدریج می‌توان از شعراء و نویسندگانی سراغ گرفت که بخشی از نوشته‌های خود را ابتدا در فضای مجازی در اختیار مخاطبان قرار داده‌اند و به تدریج پخته‌تر شده‌اند تا قابلیت عرضه در فضای حقیقی بیابند. حتی چهره‌های سابقاً گمنامی را نیز می‌توان یافت که به مدد توجه کاربران فضای مجازی، پر و بال گرفتند و توانستند خود را در فضای حقیقی نیز مطرح کنند. در محصولاتی که به صورت سریالی تولید می‌شوند، ردپای اثرگذاری نظرات مخاطبان بر محتوای نسخه‌های بعدی را نیز می‌توان یافت.

با این حال، این فرآیند بدان معنا نیست که خالقین آثار هنری چشم به دهان مخاطبانِ آماده و در دسترس امروزی دوخته‌اند. به گفتۀ یکی از این هنرمندان فعال در عرصۀ مجازی، «این کار سمّ مهلک هنر است. هنرمند هم موظف و هم مجبور است ذائقه‌ساز نیز باشد.» پس هنرمند خلاق، در مواجهه با حضور گستردۀ مخاطبان، اشاره و نشانه‌های لازم برای هدایت فرآیند خلق را می‌یابد.

طبعاً می‌توان هنرمندانی را سراغ گرفت که هنوز خلق در انزوای سنتی را ترجیح می‌دهند؛ شاید به این علت که پا گذاشتن در فضای مجازی مشکلات و دشواری‌های خاص خود را دارد. هنرمندانی که مایلند در این فضای نوین شروع به حرکت کنند، می‌توانند «هنرمندان روی صحنه» را الگوی اولیۀ خود قرار دهند. آنها قرن‌هاست که شیوۀ تعامل با مخاطب حاضر و ناظر را می‌شناسند. آنها خوب می‌دانند که چگونه می‌توان واکنش مخاطب را سریع فهمید، بر اساس آن رفتار خود را وفق داد، و ادامۀ اجرا را پی گرفت.

تا بدین‌جا، سخن از توجه خالق به بازخورد مخاطبان در بستر رسانه‌های نوین ارتباطی بود. اما این رسانه‌ها امکانی مضاعف را نیز فراهم آورده‌اند که «خلق مشارکتی» نام دارد. خلق مشارکتی البته قدمتی به سابقۀ تاریخ دارد. به تعبیری می‌توان گفت که فولکلور عامه‌پسندی که نسل به نسل به دست ما رسیده است، محصول مشارکت تعداد زیادی از اعضای اجتماع در فرآیند خلق ادبی بوده است: هرکسی بنا به سلیقۀ خود بخش یا بخش‌هایی از آن محصولات را تغییر داده است و در یک فرآیند بازخوردگیریِ اجتماعی که البته متأثر از میزان نفوذ هر یک از این عاملان بوده است، محتوا به صورت مشارکتی اصلاح و تکمیل شده تا به دست ما رسیده است. در دوران نزدیک‌تر نیز می‌توان از پروژه‌هایی سراغ گرفت که هدفِ آنها، شرکت دادنِ مخاطب در تولید اثر هنری بوده است: مخاطبی که حرفه و کارِ اصلی‌اش، خلق آثار هنری نیست. برخی آیین‌ها و مراسمات اجتماعی را نیز می‌توان پرفورمانس‌هایی دانست که اجزاء آن در گذر تاریخ بنا به صلاحدید عاملان مختلف، تغییر یافته و تکامل پیدا کرده‌اند.

با این مقدمه، رسانه‌های نوین زمینۀ جدیدی برای «خلق مشارکتی» فراهم کرده‌اند به گونه‌ای که تعامل فضای مجازی و صنعت خلاقه هنری به دریافت بازخورد مخاطبان محدود نمی‌شود. پدیده‌های جدیدی در عرصۀ فرهنگ عامه‌پسند، چه در کشورهای غربی و چه در کشور ما که ضریب نفوذ و کاربری فضای مجازی‌اش پایین‌تر است، رُخ داده‌اند که تحول مفهوم خلق را نیز نشان می‌دهند.

شاید اولین نمونه‌ای که در این راستا به ذهن برسد، طنازی‌ها و خُرده‌نویسی‌هایی است که در قالب پیامک و گفت‌وشنودهای محفلی خانوادگی و امثال آن به فضای حقیقی نیز راه یافته‌اند. شاید بخشی از این محصولات را به سختی بتوان هنر والا نام نهاد یا حتی هنر نامیدن آنها محل بحث و جدل باشد، اما توان آنها در تأثیرگذاری بر فضای تعاملات میان‌فردی اجتماع‌مان قابل انکار نیست. دامنۀ نفوذ این پروژه‌های خلق محتوای عامه‌پسند آن‌قدر گسترش یافته است که کمابیش می‌توان کسانی بسیار دور از فضای مجازی را نیز یافت که به نوعی متأثر از آنها هستند.

کاربران ایرانی بواسطۀ محدودیت سرعت و هزینۀ دسترسی به شبکۀ جهانی، عمدتاً حضور خود را در فضای نوشتاری رسانه‌های نوین ارتباطی نشان داده‌اند. توافقی نسبی میان کارشناسان این حوزه وجود دارد که رسانه‌های نوین ارتباطی «جرأت نوشتن» به آنها داد که خیز اول آن در موج وبلاگ‌نویسی ظهور کرد. دغدغۀ اصلی یا جزئی بخشی از وبلاگ‌نویسان، نویسندگان بالقوۀ سابق که اکنون جسارت و ابزار عرضۀ محتوای خود را پیدا کردند، تولید محتوای ادبی بود. در این فضای نسبتاً دموکراتیک‌تر خلق ادبی، استعدادها و خُرده‌استعدادها درخشید. اگر وبلاگ‌نویسی نماد دورۀ «خودنمایی» در عرصۀ خلق محتوا بود، اکنون به تدریج وارد دورۀ «جمع‌نمایی» می‌شویم: جایی که جمع سعی دارد توان گروهی خود را به نمایش بگذارد.

اینجاست که می‌توان یک پدیدۀ نوظهور دیگر را رصد کرد: خلق کاملاً مشارکتی آثار ادبی. یک خالق ذی‌نفوذ نام‌آشنا یا یک کاربر خلاق گمنام، موضوعی را در یکی از حیطه‌های تولید هنری پیشنهاد می‌دهد. آن موضوع برای کاربران جذاب می‌شود و طوفانی در مقیاس کوچک یا بزرگ در بخشی از جزیره‌های کاربری فضای وب پدید می‌آید. کاربران دست به دست هم می‌دهند و «محصول» جدیدی خلق می‌کنند که به‌واقع حاصل مشارکت همۀ آنهاست.

در فضای وب فارسی، مثال‌هایی از این گونه را می‌توان یافت. به عنوان نمونه، کاربران خوش‌ذوق، در مناسبتی خاص، کنار هم جمع می‌شوند: بیت آغازینِ یک قصیده مطرح می‌شود و کاربران تک‌بیت‌هایی در ادامۀ آن می‌سرایند. بنا به ضرورت، برخی ابیات توسط افراد مسلط‌تر اصلاح می‌شوند و در نهایت یک قصیدۀ زیبا و دلنشین پدید می‌آید. این‌گونه فعالیت‌ها (تا آنجا که من اطلاع دارم) هنوز به فضای غیرمجازی راه نیافته‌اند اما به سادگی می‌توان آینده‌ای نزدیک را متصور بود که بر روی کتاب‌ها یا مجموعۀ اشعار به جای نام خالق بنویسند: کاربران فلان وب‌گاه.


منتشرشده در: روزنامۀ تهران امروز (صفحه / فایل پی‌دی‌اف)

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۹/۲۱ساعت   توسط محمد معماريان  | 

گزارشی از ارتقاء وضعیت فلسطین از «ناظر غیرعضو» به «دولت ناظر غیرعضو»

تا امروز عصر که خبرهای خارجی را مرور کردم، یک مقالۀ Globe and Mail دربارۀ رأی‌گیری دیشب دربارۀ ارتقاء وضعیت فلسطین از «ناظر غیرعضو» به «دولت ناظر غیرعضو» بهترین مطلبی بود که دیدم. بخش‌هایی از آن را در ادامه بخوانید (فقط قسمت‌های داخل گیومه نقل‌قول دقیق از مطلب هستند).

*****

هرچند سرنوشت این رأی‌گیری پیشاپیش مشخص بود، اما هدف از مخالفت آمریکا آن بود که چند دولت بزرگ را داخل جبهۀ خود کند و مشروعیت اخلاقی به مخالفت خود بدهد. دانیل کروتزر (استاد دانشگاه پرینستون و سفیر سابق آمریکا در اسرائیل) می‌گوید: «مخالفت با این قضیه به این صورت، ایدۀ بدی بود. در نهایت چیزی گیر ما نیامد. اروپا اساساً به آن سوی میدان رفته است.»

حتی برخی سیاست‌مداران اسرائیلی هم با این قضیه موافق‌اند. ایهود اولمرت (نخست‌وزیر سابق اسرائیل) گفت که این حرکت فلسطینی‌ها با هدف نهایی «راه‌حلِ دو دولت» همخوان است و او دلیلی برای مخالفت نمی‌بیند. او گفت: «وقت آن رسیده که به نیروهای میانه‌رو در بین فلسطینی‌ها دست یاری بدهیم و تشویق‌شان کنیم.»

مهم‌ترین پیامد این اتفاق می‌تواند امکان فلسطین برای ورود به نهادهای بین‌المللی خصوصاً «دادگاه بین‌المللی کیفری» باشد. دیپلمات‌های آمریکایی و بریتانیایی پیش از رأی‌گیری به دنبال آن بودند که فلسطینی‌ها به آنها اطمینان دهند برای پی‌گیری اقدامات اسرائیل به این نهاد توسل نخواهند کرد. مشخص نیست که آیا مقامات فلسطینی چنین وعده‌ای داده‌اند یا خیر.

آرون دیوید میلر (کارشناس امور خاورمیانه در مرکز ویلسون در واشنگتن و دیپلمات سابق و مشاور مذاکرات اعراب-اسراییل): «این [اتفاق] کلید در یک اتاق خالی است و اثبات می‌کند که آنچه در میدان مواجهه اتفاق می‌افتد است که اهمیت دارد. تلخ‌ترین طنز آنجاست که راکت‌های حماس (و نه دیپلماسی محمودعباس) بود که مسئلۀ فلسطینیان را دوباره در دستورکار بین‌المللی قرار داد.»

نتانیاهو در بیانیه‌ای گفته است: «دنیا شاهد یک سخنرانی افتراءآمیز و کینه‌توزانه، مملوّ از پروپاگاندای دروغ علیه ارتش اسرائیل و شهروندان اسرائیل بود. کسی که خواستار صلح باشد این‌گونه حرف نمی‌زند... مسیر صلح میان اورشلیم و رام‌الله در مذاکرات مستقیم و بدون پیش‌شرط است، نه در تصمیمات یک‌جانبۀ سازمان ملل متحد. فلسطینی‌ها، با رفتن به سراغ سازمان ملل متحد، از توافقات خود با اسرائیل تخطی کرده‌اند و اسرائیل نیز به صورت مقتضی واکنش نشان خواهد داد.»

گزیده‌های مهم سخنرانی محمود عباس پیش از رأی‌گیری در صحن سازمان ملل متحد، که تشویق حضار در میانۀ سخنرانی و در انتهای سخنرانی نیز تشویق ممتد (و تشویق ایستادۀ برخی) را به دنبال داشت:

«ما به اینجا نیامده‌ایم که از دولتی که سال‌ها پیش تأسیس شده است سلب مشروعیت کنیم، که آن دولت، اسرائیل است؛ بلکه آمده‌ایم تا بر مشروعیت دولتی تأکید کنیم که اکنون باید به استقلال خود دست یابد، که این دولت، فلسطین است. نیامده‌ایم تا دشواری‌های بیشتری بر سر راه فرآیند صلح قرار دهیم، فرآیندی که با سیاست‌های اسرائیل کارش به ICU کشیده شده است؛ بلکه آمده‌ایم تا یک تلاش جدی نهایی برای دست‌یابی به صلح داشته باشیم. هدف ما، خاتمه بخشیدن به باقیماندۀ فرآیند صلح (که هدف و اعتبار خود را از دست داده است) نیست، بلکه هدف ما تلاش برای دمیدن حیات تازه به مذاکرات و ایجاد مبنایی محکم بر اساس مفاد مرجع قطع‌نامه‌های بین‌المللی مربوطه است تا مذاکرات به موفقیت برسند.»

«ما به چیزی کمتر از استقلال دولت فلسطین، با اورشلیم شرقی به عنوان پایتخت، در تمام قلمرو فلسطین که در سال 1967 اشغال شده است، و زندگی صلح‌آمیز و امن در کنار دولت اسرائیل، و حل مسئلۀ آوارگان بر مبنای قطع‌نامۀ 194 به عنوان بخشی از طرح صلح اعراب، قانع نیستیم.»

«اما باید دوباره اینجا اخطار بدهیم: فرصت رو به زوال است و زمان به سرعت از دست می‌رود. رشتۀ صبر نازک می‌شود و امید پژمرده می‌شود.»

«هر صدایی که امروز از تلاش ما حمایت کند، ارزشمندترین صدای شهامت است، و هر دولتی که امروز از تقاضای فلسطین برای تبدیل شدن به دولت ناظر غیرعضو حمایت کند، بر حمایت اصول‌گرایانه و اخلاقی خود از آزادی و حقوق مردمان و قانون بین‌المللی و صلح تأکید کرده است.»

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۹/۱۰ساعت   توسط محمد معماريان  | 

در حواشی مفهوم اخلاقی «ماله‌کِشی»

تأملی بر یادداشت میثم رمضانعلی عزیز در وبلاگ هابیل

توافقی نانوشته وجود دارد که یک پدیده‌ی مذموم اخلاقی تحت عنوان «ماله‌کِشی» واقعاً وجود دارد و بعضی‌ها واقعاً «ماله‌کِش» هستند. استقبالی که از حرف شما می‌شود، نشان‌گر آن میل عمیق افراد به اخلاقی نشان دادنِ خود است. ولی ماله‌کشی چیست؟

ماله‌کِش شاید معادلی باشد برای آپولوجیست (apologist) خارجکی‌ها: تعبیری که بیشتر برای برچسب‌زنی و لکه‌دار کردن تلاش‌های کسانی به کار می‌رود که به یک مرام، رویکرد، امر، مقوله یا چیز دیگری پایبندند. به یک تعبیر، ماله‌کِش کسی است که توجیه اخلاقی برای اقدامات آن مقوله‌ی مورد تأیید خود فراهم می‌کند و از همین لحاظ برای مخالفان آن مقوله، کاری غیراخلاقی می‌کند.

تا وقتی بحث بر سر ذات این مفهوم باشد، دعوایی پیش نمی‌آید. اما وقتی بحث برود سر مصداق‌ها، و در یک دایره‌ی وسیع‌تر از مخاطبان، گریزی از دعوا نیست: چه کسی ماله‌کِش است؟ قصد بی‌احترامی ندارم (از ارادت من باخبرید)، ولی مثلاً شما و همین متن در یک سطح (برای مخاطب اپوزیسیون) می‌تواند «ماله‌کِشی اقدامات سابق وبلاگ‌نویس‌های حزب‌اللهی» باشد؛ در یک سطح دیگر (برای مخاطب اصول‌گرای غیرموافق با رویکرد شما، مثلاً همان استاد عزیز که بی‌نام نقل‌قول از ایشان کرده‌اید) می‌تواند «ماله‌کِشی اقدامات آتی وبلاگ‌نویس‌های حزب‌اللهی» باشد.

غرض آنکه، بحث اخلاقی خوبی است، از امثال نصیحت‌های بزرگان و کلمات قصار. اما پای تفسیر و عملیاتی کردنش که برسد، ماله‌کِشی‌ها شروع می‌شود!

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۹/۱۰ساعت   توسط محمد معماريان  | 

تعمیم احمدی‌نژادی

«وسط نمایش، رو می‌کرد به تماشاچی‌ها و می‌گفت: به دلقک می‌خندید؟ خودتون از اون دلقک‌ترید.»

به گمانم احمدی‌نژاد از یک جهت نمایندۀ برخی از پارادوکس‌های عمیق فکری و احساسی ایرانی‌جماعت است. به احمدی‌نژاد ایراد می‌گیریم ولی خودمان همان کارهای احمدی‌نژاد را انجام می‌دهیم. این شاید یک روایت دیگر از نظریۀ «احمدی‌نژاد ِ درون» هم باشد.

یک مسئلۀ جالب در این حوزه برای من «تعمیم احمدی‌نژادی» است. وقتی احمدی‌نژاد میگوید «میوه توی محلۀ ما فلان قیمته» برآشفته می‌شویم، ولی وقتی می‌خواهیم دربارۀ مسائل اجتماعی استدلال بیاوریم می‌گوییم «هرکی رو دیدم همین طور بوده» یا «همۀ کسایی که می‌شناسم همین جورند.» این دوتا برخورد از نظر من تفاوت ماهوی ندارند و من اسمش را «تعمیم احمدی‌نژادی» می‌گذارم.

پ.ن: لازم به ذکر نیست که واژۀ «دلقک» برای من خیلی محترمه.

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۹/۰۸ساعت   توسط محمد معماريان  | 

رمز ماندگاری عاشورا: یک جامعه‌شناسی فرهنگی مختصر

امیل دورکهایم (جامعه‌شناس فرانسوی) در کتاب «شکل‌های نخستین حیات مذهبی» دغدغۀ امر «مقدس» و مسئلۀ خیر و شر داشت: به عقیدۀ وی، فهم جوامع ابتدایی از مسئلۀ خیر و شر در قالب باورهای مذهبی ظهور پیدا می‌کرد؛ اما جوامع مدرن، علی‌رغم به حاشیه رفتن مذهب در آنها، همچنان با مسئلۀ بنیادین خیر و شر دست به گریبان‌اند.

با وام‌گیری آن مفهوم بنیادین امر مقدس و دوگانۀ خیر/شر از دورکهایم، جفری الکساندر در سنت جامعه‌شناسی فرهنگی یک ساخت مفهومی با عنوان «ترومای فرهنگی» را معرفی می‌کند. ترومای فرهنگی واقعه‌ای است که هرچند لزوماً بالذات فرهنگی نیست، اما بواسطۀ روایت و بازروایی‌های متعدد در گذر زمان و پیوندی که بخش کثیری از جامعه میان تجربه‌ها و فهم‌های خود از خیر و شر از یک سو و آن واقعه از سوی دیگر برقرار می‌کنند، آن واقعه به نماد فرهنگی مفاهیم پایۀ خیر و شر تبدیل می‌شود به نحوی که فی‌نفسه برای تفسیر مفاهیم خیر و شر نیز به کار گرفته می‌شود.

الکساندر در کتاب «معانی حیات اجتماعی: یک جامعه‌شناسی فرهنگی» (2003) دو مثال مشهور از به‌اصطلاح «ترومای فرهنگی» را مطرح کرده و با این رویکرد تحلیل می‌کند: واترگیت و هولوکاست. ماجرای واترگیت در زمان وقوع خود یک رسوایی سیاسی بود اما به مرور زمان و طی فرآیندی که به اختصار ذکر شد، به نماد ارزش‌های بنیادین دموکراسی تبدیل شد و به تعبیر الکساندر یکی از مصادیق «ترومای فرهنگی» است. هولوکاست نیز در اصل یک جنایت جنگی بود اما به همین ترتیب به یک ترومای فرهنگی دیگر تبدیل شد.

به گمانم از این زاویه نیز می‌توان به واقعۀ عاشورا نگاه کرد: عاشورا در گذر زمان به نماد فرهنگی ارزش‌های بنیادین شکل‌دهندۀ جامعه تبدیل شد، تا بدانجا که خود در جایگاه عامل تعریف‌کنندۀ این ارزش‌ها نیز نشسته است.


معرفی: جفری الکساندر (استاد دانشگاه Yale) جامعه‌شناس آمریکایی و بنیان‌گذار سنت جامعه‌شناسی فرهنگی است. این سنت در پی چرخش فرهنگی دهۀ 1970 و خیز دوبارۀ رویکردهای زبان‌شناختی و هرمنوتیکی شکل گرفت. جامعه‌شناسی فرهنگی، با فاصله گرفتن از رویکرد جامعه‌شناسی فرهنگ که فرهنگ را تابعی از عوامل مادی و مشهودتر اجتماعی تفسیر می‌کرد، به نوعی «خودمختاری فرهنگ» معتقد است. جفری الکساندر این خودمختاری را مشخصۀ اصلی «برنامۀ قوی» (Strong Program) خود در این حوزه می‌داند. تا سی سال بواسطۀ سیطرۀ رویکردهای جامعه‌شناسی فرهنگ، عبارت «جامعه‌شناسی فرهنگی» واژه‌ای خودمتناقض (oxymoron) محسوب می‌شد اما این سنت اکنون توانسته است جایگاه خود را در حلقه‌های دانش‌پژوهی تثبیت نماید.

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۹/۰۳ساعت   توسط محمد معماريان  |