روزنوشت‌های من

آرام‌گاه تأمل‌های گاه‌ و بیگاه‌ام

من از آرزوهای کوچک‌ام می‌ترسم

دیگه از اون آرزوهای بزرگ ندارم.


نمی‌خوام استاد دانشگاه برکلی بشم؛ برکلی به جهنم، دانشگاه تهران هم نمی‌خوام.

نمی‌خوام پول داشته باشم قد مه آفرید خسروی؛ مه آفرید خسروی به جهنم، اندازه مامانم هم نمی‌خوام.

نمی‌خوام خوشگل و خوش‌تیپ باشم قد برد پیت؛ برد پیت به جهنم، شهاب حسینی هم نمی‌خوام.


اینقدر این دوره زمونه فشارم داده، له له له‌ام کرده، که آرزوهام کوچیک شده خیلی کوچیک.


می‌ترسم عزیزم، می‌ترسم به همین آرزوهای کوچیک هم نرسم.

این‌جوری دیگه خیلی خُرد و داغون می‌شم.

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۲/۲۸ساعت   توسط محمد معماريان  | 

یک راننده: پنج اپیزود

مقدمه: حدوداً سه سال است که به عنوان مترجم با باشگاه سپاهان همکاری می‌کنم. این مدت، تجربۀ فوق‌العاده‌ای برای من بوده است، هم از لحاظ حرفه‌ای و هم از لحاظ فردی. علاوه بر ترجمۀ کتبی که زوایای جالبی از واقعیات بعضاً پشت‌پردۀ فوتبال برایم روشن کرد، در مسابقات آسیایی خانگی هم به عنوان مترجم شفاهی در خدمت باشگاه‌ام. معمولاً مترجم هیئت مسؤولان AFC (ناظر مسابقه، چهار داور و ارزیاب داوری)  هستم، در کنفرانس‌های مطبوعاتی حسب مورد کنار دست سرمربی‌های سپاهان و تیم میزبان می‌نشینم، و روز مسابقه هم مجری استادیوم می‌شوم که می‌رود آن بالا می‌نشیند و خوشامدگویی و تعویض‌ها و گل‌ها و نتیجه را اعلام می‌کند.

در این مدت، مشاهدات جالبی داشته‌ام. به تدریج بخشی از این مشاهدات را اینجا می‌نویسم، شاید برایتان جالب باشد.


یک راننده: پنج اپیزود
 
برای مسؤولان AFC که برای بازی‌های آسیایی به اصفهان می‌آیند، در هتل عباسی اتاق می‌گیرند. تیم سپاهان به هتل آسمان می‌رود و تیم مهمان در هتل کوثر ساکن می‌شود. من معمولاً مترجم همراه مسؤولان AFC هستم. عموماً یک هایس برای داوران و ناظر داوری و یک خودروی شخصی برای ناظر مسابقه، کرایه می‌شود تا در این سه چهار روز در اختیارمان باشد.

یکی از مشاهدات جالبم، برخورد نمایندگان AFC با رانندگان است. در اینجا، پنج اپیزود از این برخوردها را روایت می‌کنم، هرچند از ذکر ملیت آن نمایندگان قصد تعمیم رفتار به یک ملیت را ندارم.

اپیزود اول: ارزیاب داوری از هند
در فرودگاه امام به استقبال ناظر داوری رفتم: مردی جاافتاده و پنجاه و چند ساله، با همان حرکات سر ممتد هندی‌ها در هنگام صحبت با دیگران! پروازش صبح زود نشست و با خودرو به سمت اصفهان حرکت کردیم. در استراحت‌گاه مهتاب برای صبحانه ایستادیم. راننده میلی به صبحانه نداشت. با ناظر داوری که داخل رفتیم، سراغ راننده را گرفت:
Where is the gentleman? He is not coming for breakfast?

اپیزود دوم: ناظر مسابقه از اردن
نامش طلال بود و چشمانی فوق‌العاده تیز داشت. با پرواز به اصفهان آمده بود. برای اولین بار که همراه او از هتل بیرون آمدیم، راننده جلو آمد تا به احترام در ماشین را برایش باز کند. دست راننده را گرفت و گفت:
Please don’t do this. I can do it.

اپیزود سوم: داور وسط از استرالیا
یک مرد جوان، خوش‌تیپ، قدبلند و خوش‌اخلاق. داوری شغل دومش است و می‌گوید که در استرالیا افراد باید حدوداً نصف درآمد شغل دوم را به عنوان مالیات بدهند. به همین خاطر، داوری را به عنوان تفریح دنبال می‌کند. روز قبل از بازی که از تمرین در زمین فولادشهر به هتل برمی‌گردیم، پس از پیاده شدن راننده می‌خواهد خداحافظی کند، که این داور استرالیایی به او می‌گوید:
Please join us for dinner.

اپیزود چهارم: ناظر داوری از امارات
یکی از آن شیخ‌های خوش‌اخلاق اماراتی است که به خاطر تفریح و علاقه‌اش برای فوتبال هم وقت می‌گذارد. یک شیخ می‌گویم، یک شیخ می‌شنوید! می‌گفت ده سال پیش یک خانه توی پراگ خریده، چون قیمت خانه خیلی ارزان بوده آن وقت‌ها، به قیمت پنجاه هزار دلار. الآن حدود هشتصد هزار دلار می‌ارزد. در این مدت هم وقت نکرده بود به آن خانه سر بزند. روز آخر، یک دویست دلاری را به ریال تبدیل کرد، از من مشورت گرفت و هنگام خروج از هتل از خانه‌دارها تا مراقبان در هتل تا کسی که کارتن‌های گز را برایش بسته‌بندی کرده بود انعام داد. در فرودگاه اصفهان، یک تراول توی دستش گذاشت و هنگام خداحافظی با راننده توی دست او لغزاند. راننده خواست با احترام محبت‌اش را رد کند، اما گفت:
Never mention it. Thanks for your big support here.

اپیزود پنجم: داور وسط از ژاپن
با نیشیمورا (داور خنده‌روی ژاپنی) و تیم همراهش، اوقات خوشی در اصفهان داشتیم. روز آخر هنگام خداحافظی، یک پرچم کوچک با آرم جی‌لیگ (لیگ فوتبال ژاپن) که چهار داور پشتش را امضاء کرده‌اند به رانندۀ هایس می‌دهد و می‌گوید:
This is not big. Just to remember us.

کلیک کنید تا عکس بزرگتر را ببینید

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۲/۲۱ساعت   توسط محمد معماريان  | 

توان پرواز: حکایت یک عشق عربی

در بازي سپاهان و النصر كه چهارشنبه 17 اسفند برگزار شد, ناظر داوري يك شيعۀ اهل سعودي بود: در دهۀ پنجم زندگي و خوش مشرب. بليط برگشتش به سعودي را پنج‌شنبه عصر از مشهد گرفته بود تا بعد از بازي زيارتي هم بكند.

سي سال از ازدواجش مي‌گذشت و اين مرد عجيب رابطۀ رمانتيكي با همسرش داشت. (همسرش هم به ايران آمده بود و مشهد مهمان محسن تركي داور دوست‌داشتني ايراني بود.) نصف اوقات مشغول حرف زدن با همسرش بود و حتي در راه رفت و برگشت به استاديوم فولادشهر هم تلفني با هم لاو مي‌تركاندند. روز مسابقه, كه فردايش به مشهد مي‌رفت, همسرش از او پرسيد: «كي پرواز مي‌كني؟»

جواب داد: «انت القلب و الجناحين. بدونك لا استطيع الطيران.»*

يك هفته اين جمله تاريخي‌اش شده بود استتوس جيتاك من.


*: "تو قلب و بال‌هايي. بدون تو كه توان پروازم نيست."

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۲/۲۰ساعت   توسط محمد معماريان  | 

60 روز تا تولید بمب اتم: خطای ترجمه و پیامدهای آن در تحلیل

بر مبنای خبری دربارۀ سخن‌رانی‌های اخیر ایهود باراک (وزیر دفاع رژیم اسرائیل)، تابناک تحلیلی بدین مضمون ارائه داده است:
تا کنون مقامات رژیم صهیونیستی از سال و ماه برای ترساندن افکار عمومی جهان از ایران هسته‌ای استفاده می‌کردند، اما این روز‌ها آنان از چندین روز مانده به اینکه ایران بمب هسته‌ای بسازد، صحبت می‌کنند، «ایهود باراک» وزیر جنگ این رژیم در تازه‌ترین اظهارات خود گفته است ایران شصت روز، فقط شصت روز با ساخت بمب هسته‌ای فاصله دارد. 
به گزارش «تابناک»، این شصت روز که «ایهود باراک » در مصاحبه با نشریه صهیونیستی «هایوم» به آن اشاره کرده است، البته نه به ارتقای توانایی فنی ایران برای ساخت بمب اتم در این مدت ارتباط دارد و نه به تصمیم ایران برای ساخت سلاح هسته‌ای که این دومی اصولا قابل حدس زدن نیست، بلکه دقیقا به انتخابات زودهنگام در سرزمین‌های اشغالی ارتباط دارد.
اما اساساً ایهود باراک نگفته است که ایران شصت روز تا تولید بمب اتم فاصله دارد، بلکه متن دقیق صحبت او از این قرار است:
آنها [مسؤولان ایرانی] الآن می‌خواهند به مصونیت برای برنامۀ هسته‌ای‌شان دست پیدا کنند... اگر آنها به به قابلیت هسته‌ای نظامی، به یک سلاح، به یک قابلیت اثبات‌شده، یا به وضعیت آستانه‌ای که در آن می‌توانند یک بمب را ظرف شصت روز تولید کنند، برسند، آنها به نوعی مصونیت یعنی مصونیت رژیم دست پیدا کرده‌اند.
فکر می‌کنم تأثیر ترجمۀ غلط بر تحلیل تابناک روشن باشد.
+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۲/۱۶ساعت   توسط محمد معماريان  | 

توریسم مذهبی vs. توریسم تفریحی

درآمد: یعنی این را اگر ننویسم سر دلم می‌ماند. و کلا به تجربه ثابت شده که نباید گذاشت چیزی سر دلم آدم بماند. خوب نیست. قلنبه می‌شود گیر می‌کند توی گلو.


دوباره یک مطلب دیدم که حساب و کتاب کرده بود دربارۀ خرج و مخارج حج ایرانی‌ها و پولی که به جیب سعودی‌ها می‌رود و اینکه با این پول چند تا مدرسه می‌شود ساخت و چند تا شغل می‌شود ایجاد کرد و چیزهایی از این دست.

به محاسباتش و دقیق بودن یا نبودن‌شان کاری ندارم. ولی از هواداران این‌گونه تحلیل‌ها می‌پرسم: خوب، تکلیف آنهایی که برای تفریح به امارات و ترکیه و تایلند و ارمنستان می‌روند چه می‌شود؟ فکر کنم رقمی که از این‌گونه سفرها به جیب این میزبانان می‌رود نیز دست کمی از ارقام سفرهای زیارتی مؤمنین و مذهبیون نداشته باشد.

یک جواب مرسوم به سؤال بالا این است که: سیاحت‌کنندگان این کشورها برای تفریحاتی به این مقصدها می‌روند که امکانش در ایران نیست.

بسیار خوب، دربارۀ درستی یا نادرستی این کار قضاوتی نمی‌کنم چون به نگاه ایدئولوژیک یا حتی فاشیستی متهم می‌شوم. اما اگر این حق را برای تفریح‌کننده قائلید، پس برای آن فرد مذهبی هم حق مشابهی قائل باشید، حق آنکه برای آسودگی و لذت روحی‌اش به توریسم مذهبی پناه ببرد.

دربارۀ این آسودگی و لذت روحی‌اش هم باب بحث باز نکنید که آن وقت نوبت من می‌شود شما را به نگاه ایدئولوژیک یا فاشیستی متهم کنم!

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۲/۱۵ساعت   توسط محمد معماريان  | 

شیر بیمار پلنگ نمی‌شود!

رویانیان: پرسپولیس شیری است که در حال حاضر بیمار است اما شیر با بیماری پلنگ نمی‌شود(!)

دسته‌بندی: طنز

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۲/۱۲ساعت   توسط محمد معماريان  |