دربارۀ جنسیتزدگی روزمره، فرضیههای رقیب، و مسألۀ ترجمه
سه سال پیش، حدود یک میلیون کلمه ترجمۀ انگلیسی به فارسی از حدود ۳۰ مترجم رو مقابله و ویرایش کردم. با فرض اینکه داوری من دربارۀ کیفیت ترجمه، یک داوری عینی و درست باشه، دو برداشت تقریبی از کیفیت کار این مترجمان (فارغ از موارد سلیقهای و صرفاً عطف به خطاهای درک و انتقال مطلب) داشتم. یکم، متوسط کیفیت ترجمههای آقایان خیلی بهتر از کیفیت ترجمۀ خانمها بود. خُب، از این مشاهده طبعاً فقط میشه یک نتیجۀ مشخص گرفت: آقایان در آن نمونه بهتر از خانمها ترجمه میکردند. ولی نمیشه نتیجهای دربارۀ نقش جنسیت در ترجمه داشت، چون اون نمونه، یک نمونۀ تصادفی از کل مترجمان نبود، یعنی نمیشه گفت که در کل، آقایان بهتر از خانمها ترجمه میکنند. حتی اگر کل مترجمان انگلیسی به فارسی رو هم مقایسه کنیم، و در کل اونها هم ترجمۀ یک جنسیت بهتر از اون یکی باشه، باز هم نمیشه گفت علت بهتر بودن ترجمههای دستۀ اول جنسیت اونهاست چون اولاً صدها عامل اجتماعی، اقتصادی و... دیگه ممکنه در برتری مهارت ترجمۀ یک جنسیت به صورت کلی مؤثر باشه، و ثانیاً ممکنه اساساً یک پارامتر دیگهای در کیفیت ترجمه مؤثر باشه که اون پارامتر با جنسیت همبستگی داشته باشه و ما اشتباهاً جنسیت رو پارامتر مستقل گرفته باشیم.
ولی برداشت تقریبی دوم من برای خودم جالبتر بود. کیفیت ترجمۀ خانمها به طرز مشهودی یکنواختتر بود یعنی هر خانم اگر چیزی رو بلد بود همهجا درست ترجمه میکرد، و اگر بلد نبود همهجا خطا میکرد؛ اما آقایان ممکن بود خیلی مترجم خوبی باشند ولی ناگهان یک جای خیلی واضح و ساده خطای مهیبی کرده باشند. این برداشت دوم رو با هیجان برای یک خانم نکتهسنج و دقیق مطرح کردم، انگار که کشف جالبی کرده باشم. اون فوراً گفت: شاید این عدمیکنواختی آقایون دقیقاً بهخاطر بهتر بودن ترجمهشون باشه، یعنی چون در کل مهارت ترجمۀ بالاتری دارند، مثلاً یکجور غرور اونها رو میگیره که خطاهای سادهای میکنند؛ و اگه این «فرضیۀ رقیب» درست باشه، اگه جای خانمها و آقایان در اون نمونه برعکس بود، همین اتفاق هم برعکس میافتاد.
منظورم اینکه، فرضیههای رقیب معمولاً از چشم ما دور میمونن، فرضیههایی که از لحاظ دقت علمی گاهی میتونن تیشه به ریشۀ برداشتهای «جالب» ما بزنن.