و اما گلشیفته
پیشنوشت: یک موضوع داغ پیش میآید که مرتبط با حوزۀ مثلاً تخصصی فعالیتهای یک نفر هم هست. پس نباید به سادگی از نوشتن دربارهاش طفره رفت. قدیمترها میگذاشتم ایدهام، حرفام خوب پخته شود بعد در اینجا مکتوباش کنم. نتیجه آن میشد که یا موضوع در میان دلمشغولیهای روزمره گم میشد یا از داغی میافتاد یا سیر تحولش آنقدر سریع میشد که نمیتوانستم پابهپایش خودم را بهروز کنم. میخواهم تغییر رویه بدهم و ایدههایم را اینجا بنویسم. گویا نوشتنشان موجب میشود ذهنام خالی شود، جا باز شود برای فکرهای بیشتر. در مانیفست وبلاگم نوشته بودم که اینجا جایی برای تخلیۀ هیجانات ذهنیام هم هست. از این به بعد، این هیجانات بیشتر اینجا خودنمایی خواهند کرد. همین.
گلشیفته خانم، عکسی برهنه گرفتهاند و منتشر کردهاند. هرچند قبلاً حتی بازیگر ایرانیتبار در صنعت هرزهنگاری هم داشتهایم، اما این اتفاق در نوع خود خاص و اولین محسوب میشود، چون یک چهرۀ برجسته و سرشناس ایرانیِ مهاجر چنین تصمیمی گرفته است. از همین روست که بحثهای زیادی مطرح میشود. آیا کار او با معیارهای اخلاقی، حرفهای و/یا عملگرایانه همخوانی دارد؟ اصلاً این اتفاق چه اهمیتی دارد؟ چه تأثیری بر داخلنشینها و خارجنشینها میگذارد؟ افراد مختلف چه واکنشی باید نشان دهند؟
دوستی میگفت که حرکت گلشیفته، اتفاق مهمی است از آن لحاظ که او همۀ پلهای پشت سرش را خراب کرده است، یعنی امید به بازگشت به ایران (حداقل تا این نظام پابرجاست) را در خود کشته است. این اتفاق از آن رو اهمیت دارد که بخش عمدۀ دیاسپورای ایرانی (یا سادهتر بگوییم: همان خارجنشینها) که به طریقی معمول و متعارف از ایران رفتهاند، راه برگشت را بر خود نمیبندند. از هرچه بگذریم، نوستالژی تجربۀ ایران آنقدر قوی هست که کسبوکارهایی نیز برای خارجنشینان راه بیندازد.
از یک زاویۀ دیگر، مسئلۀ تعریف هویت دیاسپورا و فهم ایشان از هویتشان، یکی از مسائل روز در حوزههای مختلف علوم انسانی است. مذاکرۀ دیاسپورا/مهاجران با جامعۀ میزبان بر سر هویت چه پویاییهایی دارد؟ نسبت هویت این گروه با هویت ملی داخلنشینها چیست؟ از این زاویه، به گمانم یکی از جهات مهم و معنادار در ماجرای این عکسبرداری آن است که این حرکت میتواند نشاندهندۀ گذاری رادیکال در تعریف هویت دیاسپورا و فاصله گرفتن آن از مؤلفههای تعریف هویت ملی داخلنشینان باشد.
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۰۷ساعت   توسط محمد معماريان
|