روزنوشت‌های من

آرام‌گاه تأمل‌های گاه‌ و بیگاه‌ام

بازارچۀ فیلم فجر - روز اول (پنج‌شنبه 13 بهمن)

مقدمه: از پنج‌شنبه 13 بهمن تا دوشنبه 17 بهمن، بازارچۀ جنبی جشنوارۀ فیلم فجر در سالن همایش‌های برج میلاد برقرار است. من هم قرار است در غرفۀ انجمن سینمای جوان باشم. هر روز یک پست می‌گذارم از مشاهدات‌ام در این بازارچه. همین.
 
9:00 - بالاخره اگر قدری به‌هم‌ریختگی در کار نباشد، شک می‌کنیم کار، کار ایرانی‌هاست! کارت‌های شناسایی پنج عصر می‌رسند. پس برای هر بار ورود و خروج باید یک‌بار توضیح بدهم که مسؤول غرفه‌ام و هنوز کارت‌های شناسایی‌مان نیامده است.

9:30 – اینترنت بی‌سیم خوبی دارد. کلی کتاب گذاشته‌ام برای دانلود.

10:00 – پخش فیلم در سینمای سالن همایش‌ها برقرار است. می‌توانم همۀ فیلم‌های جشنواره را اینجا ببینم.

10:30 - با دو همکارم، غرفه‌مان (شمارۀ 52) را می‌چینیم. ال‌سی‌دی را دیروز نصب کرده‌اند، نزدیک ظهر دستگاه پخش دی‌وی‌دی را می‌آورند. اما کنترل دستگاه را نیاورده‌اند. یعنی تا آخر شب هم نیاوردند. پس یک صفحۀ ساده گذاشته‌ایم روی ال‌سی‌دی.

11:00 - جهانگیر الماسی می‌آید. معروف‌ترین چهره‌ای که تا ظهر به اینجا سر زد همین بود، تا آنجا که من رصد کردم.

11:30 – چای و نسکافه و کیک و شیرینی تقریباً تمام‌وقت به‌راه است. کیک و شیرینی‌های خوشمزه‌ای دارد، انصافاً!

12:30 - هرچند از صبح می‌آییم، ولی برای اهالی بازارچه ناهار نمی‌دهند. پس ناهار را به خرج جیب مبارک در یک فست‌فود فروشی در طبقۀ زیرین برج میلاد می‌خوریم. قیمت‌هایش بالاست ولی فضایی نیست.

13:30 - خیلی شلوغ نیست. روی میز جلوی غرفه، گز گذاشته‌ایم برای پذیرایی. کتاب‌های جشنوارۀ فیلم کوتاه تهران 1389 (که انجمن برگزار می‌کند)، یک مجموعه کارت‌پستال از زیبایی‌های طبیعی ایران، یک کتاب عکس از جاذبه‌های ایران، و نمونه فیلم‌های جشنوارۀ فیلم کوتاه برای هدیه به مهمان‌ها آماده شده است. قرار نیست چیزی فروخته شود. اینجا بیشتر رابطه برقرار می‌شود.

14:00 - غرفۀ بغلی‌مان قرار است از امارات باشد، ولی نیامده‌اند. غرفه‌های خارجکی‌ها چندان پرتحرک نیست. یک عبور سریع کردم و غرفۀ دویچه‌وله را دیدم. فردا می‌روم سری بزنم ببینم آنجا چه خبر است.

16:15 – پرطرفدارترین برنامه در سالن سینما در حال پخش است، جای سوزن انداختن نیست، کلی آدم هم ایستاده‌اند و ابراز احساسات می‌کنند. داربی استقلال-پیروزی را می‌گویم که به صورت زنده پخش می‌شود!

19:00 - شمقدری آمد. قدش کوتاه‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کردم.

19:15 - اولین بازدیدکنندۀ خارجی غرفه‌مان را دیدم. یک تهیه‌کنندۀ فیلم ایتالیایی. مجموعۀ کارت‌پستال‌های طبیعت با یک مجموعۀ منتخب از فیلم‌های کوتاه 2011 را تقدیم‌اش کردم. بالاخره، دشت اول غرفه بود و شایستۀ احترام!

20:00 – از اطلاعات می‌پرسم شام کجاست؟ بلیط‌ها را می‌بیند و می‌گوید به‌به بلیط بخش بین‌الملل دارید که! شامش خیلی بهتر است. طبقۀ منهای یک!

20:15 - دو مرد ظاهراً خارجی با یک دختر ایرانی همراه‌شان به سر غرفه می‌آیند. یکی از مردها، داور ترک‌تبار جشنواره است و پیرمرد دیگر ایرانی است. داور ترک‌تبار انگلیسی صحبت نمی‌کند و آن دختر، مترجم ترکی است. پیرمرد ایرانی می‌گوید همراه آن داور است، مدیر برنامه‌های اوست، خودش سینما خوانده، دکترا دارد، دکترای جامعه‌شناسی سینما، از UCLA (دانشگاه کالیفرنیا). با هر بند از حرف‌هایش، تعجبم بیشتر و بیشتر می‌شود. می‌گوید تازه اینجا مشغول به کار شده‌اید؟ با شنیدن پاسخ بلی، می‌گوید سال گذشته مسؤولین غرفه‌مان بداخلاق بوده‌اند. یاد گرفته‌ام سر کار همیشه لبخند بزنم، مهربان و دوستانه برخورد کنم. از این خنده خیلی کارها می‌آید. می‌پرسم کارت ویزیت دارید؟ می‌گوید امروز همراهش نیست، ولی فردا می‌آورد، و فقط به خودم می‌دهد!

20:30 - فردا باید حتما دوربین بیاورم که عکس بگیرم. یادم بماند.

21:00 - لیست پخش فیلم‌ها در سینمای سالن همایش‌ها را می‌گیرم. امروز «تلفن همراه رییس‌جمهور» (علی عطشانی) را نشد ببینم. چند فیلم که دوست دارم ببینم پس از دوشنبه اکران می‌شوند. با اطلاعات چک می‌کنم. کارت‌های شناسایی ما بعد از دوشنبه منقضی نمی‌شود پس می‌توانیم بیاییم و یک دل سیر فیلم ببینیم. انتخاب‌های من برای این سه روز از این قرارند:
جمعه: «گشت ارشاد» (سعید سهیلی) 
شنبه: «رؤیای سینما» (علی شاه‌حاتمی) (در بخش خارج از مسابقه)
یک‌شنبه: «بوسیدن روی ماه» (همایون اسعدیان)
دوشنبه: «یه عاشقانۀ ساده» (سامان مقدم)، «یکی می‌خواد باهات حرف بزنه» (منوچهر هادی)
سه‌شنبه: «من همسرش هستم» (مصطفی شایسته)، «قلاده‌های طلا» (ابوالقاسم طالبی)
چهارشنبه: «برف روی کاج‌ها» (پیمان معادی)، «خوابم می‌آد» (رضا عطاران)، «محرمانۀ تهران» (مهدی فیوضی)
پنج‌شنبه: «نارنجی‌پوش» (داریوش مهرجویی)، «بیداری» (فرزاد مؤتمن)، «در انتظار معجزه» (رسول صدرعاملی)
جمعه: «بی‌خود و بی‌جهت» (عبدالرضا کاهانی)، «یک روز دیگر» (حسن فتحی)، «روزهای زندگی» (پرویز شیخ‌طادی)
شنبه: «تهران 1500» (بهرام عظیمی)، «پلۀ آخر» (علی مصفا)، «راه بهشت» (مهدی صباغ‌زاده)

21:30 - می‌روم برای شام. ژتون شام ما با مهمانان خارجی است و VIP به حساب می‌آییم. بعضی از مهمانان محترم ایرانی، تیپ و قیافه دارند در حد بالای تجریش، سر غذا کشیدن مثل دروازه‌غار رفتار می‌کنند. خجالت کشیدم. واقعاً. یعنی حالا شما به جای کوبیده، کتلت بخوری زمین به آسمان می‌آید؟ یا اهل سینما این‌قدر گرسنه‌اند و از قحطی درآمده که این‌جوری رفتار می‌کنند؟ واقعاً دولت باید یک فکری بکند.

22:30 – تاکسی می‌گیریم که برویم بخوابیم و صبح دوباره بیاییم. روز خوبی بود. یک تجربۀ جدید، دانلود کل Handbookهای انتشارات Rutledge، دانلود چند کتاب ناب در حوزۀ تبلیغات و رسانه، و پنج صفحه ترجمه از کتابی که امروز شروع‌اش کرده‌ام، ثمرۀ امروز بود.
+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۱/۱۳ساعت   توسط محمد معماريان  |