روزنوشت‌های من

آرام‌گاه تأمل‌های گاه‌ و بیگاه‌ام

کوریِ گزینشیِ فرهنگ تجاوزگری

در دنیای عکاسی، هر از گاهی خبری می‌رسد که پرده از راز مخفی یک عکس برمی‌دارد و وثاقت آن را زیر سؤال می‌برد: مثلاً فلان عکس صحنه‌چینی شده است یا اینکه داستان عکس چیزی غیر از آن است که تصویر القاء می‌کند. اتفاقی مشابه، البته نه از جنس افشاگری بلکه از جنس «نگاه متفاوت» که مشخصۀ جریان فمینیستی است، نُقل محافل شده است: تفسیر یک وبلاگ فمینیستی از ماجرای یک عکس معروف که بحث و نظرهای زیادی به راه انداخته است.

عکس زیر با نام V-J Day (روز پیروزی بر ژاپن: Victory over Japan Day) یا «ملوان بوسه‌زن» (Kissing Sailor) که در 14 آگوست 1945 تصویربرداری شده است، یکی از مشهورترین عکس‌های قرن بیستم از عکاس نام‌دار لهستانی-آمریکایی، آلفرد آیزنشتات است (از ویکیپدیا بخوانید) که مدخل مفصلی نیز در دانش‌نامۀ عکاسی قرن بیستم به او اختصاص یافته (جلد اول، صفحات 8-435) و این عکس را به عنوان یکی از هفت عکس برگزیدۀ او معرفی نموده است. ماجرا به روز تسلیم ژاپن در برابر آمریکا در پایان جنگ جهانی دوم و شادمانی‌های خیابانی بازمی‌گردد. این عکس، علی‌رغم با بار عاطفی خود، داستانی عجیب داشته است: ملوان مست (جورج) بی‌خبر به دختر غریبه (گرتا) نزدیک می‌شود، او را در آغوش می‌کشد و بوسه‌ای از او می‌گیرد.

هرچند این روایت مدت‌ها پیش در مصاحبه‌های گرتا مطرح شده است، این عکس با جذبۀ خاص خود همچنان واکنش عاطفی مثبت مخاطبان غربی را برمی‌انگیزد. آنچه این بحث را دوباره داغ کرد، تفسیر وبلاگ فمینیستی Crates and Ribbons (وبلاگی با شعار «به دنبال برابری جنسیتی») از این قضیه بود. نویسندگان این مطلب، که بحث‌شان به روزنامه‌های مطرح آمریکایی نیز کشیده شد، یادداشتی با عنوان «ملوان بوسه‌زن یا کوریِ گزینشیِ فرهنگ تجاوزگری» نوشته‌اند، که به چشم بستن و تغافل مخاطبان بر واقعیت داستان عکس طعنه می‌زند. پاراگراف‌های انتهایی این یادداشت را با هم بخوانیم:

پس کاملاً روشن است که آنچه جورج مرتکب شد، بنا به معیارهای مدرن، آزار جنسی است. اما، جشنِ شگفت‌آورِ کوریِ عامدانه رقم خورده است: هیچ‌کدام از مقاله‌ها، حتی زمانی که روایت گرتا را بازگو می‌کنند، دربارۀ این قصه حرفی نمی‌زنند. بدون حتی یک‌بار تصدیقِ ماهیت مشکل‌آفرین این عکس بنا به گفته‌های او، آنها همچنان خیالبافانه و محترمانه دربارۀ عکس سخن می‌گویند، گویی که همچنان این بوسۀ نابهنگام آنها را مسحور کرده است. عمل جورج رمانتیک‌سازی و تجلیل می‌شود؛ انگار که گرتا هیچ [از آن قصه] نگفته است.

من البته این وضعیت را از یک نظر درک می‌کنم. خاتمۀ جنگ اتفاق بزرگی است، و شادی ملت در آن روز، بخش مهمی از تاریخ آمریکا را تشکیل می‌دهد. مدت‌ها، این عکس نمایندۀ آن سرخوشی بی‌منتها بود و دل از کهنه‌سربازان جنگ و خانواده‌هایشان می‌رُبود. با این واقعیت که این عکس نمایندۀ یک آزار جنسی (نه یک شور و هیجان) است نمی‌توان به راحتی کنار آمد؛ و این‌گونه نام‌گذاری می‌تواند سخت‌گیرانه به نظر برسد. آن ملوان جان خود را به خاطر کشورش به خطر انداخته است. آیا آسودگی و هیجان او در پایان جنگ موجه است؟ آیا این وضعیت، شرایط خاص محسوب می‌شود؟ پاسخ سؤال اول مثبت است. او کاملاً حق دارد سرخوش باشد. او کاملاً حق شادمانی و جشن گرفتن دارد. اما، این حق به او اجازه نمی‌دهد خودمختاری بدنی و جسمی فرد دیگری را مخدوش کند.

نظر به فرهنگ تجاوزگری که در آن زندگی می‌کنیم، بی‌میلی به درک و تصدیق این مسئله جای تعجب ندارد. اعلام آنکه بدنِ زن همواره از آنِ خود اوست، و نباید به میل مرد بدون رضایت او استفاده شود، چندان ساده نیست. چشم بستن بر احساسات زنان، ادعای آنکه آنها باید با مرد همدلی داشته باشند، اینکه نباید بازی را به هم بزنند بلکه باید با آن کنار بیایند، بسیار ساده‌تر است. و هرچه ساختارهای قدرت پشتوانۀ مرد قوی‌تر باشند، اقدام در جهت مخالف دشوارتر می‌شود. اما اگر جداً می‌خواهیم فرهنگ تجاوزگری را ساقط کنیم و خشونت گسترده علیه زنان را کاهش دهیم، باید روشن نماییم که درگیر رابطۀ جنسی شدن با یک نفر بدون رضایت او درست نیست، حتی اگر اتخاذ این موضع دشوار باشد. خصوصاً اگر اتخاذ این موضع دشوار باشد.

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۷/۱۸ساعت   توسط محمد معماريان  |