روزنوشت‌های من

آرام‌گاه تأمل‌های گاه‌ و بیگاه‌ام

تنهاترین نهنگ دنیا

سال‌هاست که یک نهنگ تنها، در آبی بی‌کران دریاها شنا می‌کند. اما بر خلاف سایر نهنگ‌ها، دوستی ندارد. خانواده‌ای ندارد. به هیچ دسته و قبیله‌ای از نهنگ‌ها تعلق ندارد. معشوقی ندارد. 

این نهنگ با آوای خود، که هر بار پنج تا شش ثانیه طول می‌کشد، به دنبال هم‌نوعی برای خود می‌گردد. اما صدایی که او می‌سازد مانند هیچ نهنگ دیگری نیست: نهنگ‌ها با صدایی در گسترۀ فرکانسی 12 تا 25 هرتز با هم حرف می‌زنند، اما صدای این نهنگ فرکانس 52 هرتزی دارد. مشکل دقیقاً همینجاست. هیچ نهنگ دیگری صدای او را نمی‌شنود. تمام تلاش‌های نومیدانۀ او برای ارتباط با هم‌نوعانش، بی‌ثمر می‌ماند. خواهش‌هایش بی‌پاسخ می‌مانند. و با هر آوا، غمگین‌تر و سرخورده‌تر می‌شود. ماجرا شاید از این هم غم‌انگیزتر باشد: شاید او آخرین بازماندۀ یک گونۀ ناشناختۀ نهنگ‌هاست، که با نواختن آن موسیقی نامفهوم اقیانوس‌نوردی می‌کند تا شاید یکی دیگر از نوع خودش بیابد.

این حیوان عظیم‌الجثه را تصور کنید که تنها شنا می‌کند و آواز می‌خواند: بزرگ‌تر از آن است که با موجودات اطرافش ارتباطی برقرار کند، و طنز تلخ ماجرا آنجاست که در گسترۀ اقیانوس خالی و بی‌نهایت حس می‌کند چقدر کوچک است.


منابع: + و + و +

و با تشکر از احسان به خاطر معرفی مطلب :-)


+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۷/۲۲ساعت   توسط محمد معماريان  |