چگونه دربارۀ کتابهایی حرف بزنید که نخواندهاید؟
اسکار وایلد میگوید: «هرگز کتابی که باید ارزیابی کنم را نمیخوانم؛ چرا که خواندن موجب پیشداوری میشود.» پیر بایارد[1] (استاد ادبیات فرانسۀ دانشگاه پاریس) این جمله را به عنوان سرلوحۀ کتاب جنجالی خود، «چگونه دربارۀ کتابهایی حرف بزنید که نخواندهاید»[2] انتخاب کرده است.
این کتاب پرفروش فرانسویزبان، که ترجمۀ انگلیسی آن در سال 2009 نیز تحسین منتقدین را به دنبال داشت، در نگاه اول یک دستورکار برای کسانی است که عاشقاند از نادانستههایشان (خواه کتاب یا غیر از آن) حرف بزنند. بایارد در چند فصل توضیح میدهد که چگونه دربارۀ کتابهای خواندهنشده باید حرف زد: کتابهایی که نمیشناسید، ورق زدهاید، دربارهشان شنیدهاید، و کتابهایی که فراموش کردهاید. سپس به شما آموزش میدهد که در مواجهه با مخاطبان مختلف (جامعه، اساتید، نویسنده، عزیزانتان) میتوانید از چه راهبردهای رفتاری استفاده کنید: شرمنده نباشید، ایدههای خود را تحمیل کنید، کتاب را از نو بسازید و جعل کنید، و یا اصلاً دربارۀ خودتان حرف بزنید!
اما در نگاهی دقیقتر، او نگران آیندۀ کتابها، یا به عبارت دقیقتر نگران آیندۀ کتابخوانها است. بایارد در بستر این این شبهطنز قوی و ظریف، رابطۀ خواننده و کتاب را تحلیل میکند. در ابتدای متن، بایارد با استفاده از داستان «مرد بیصلاحیت» از موسیل، مینویسد که هر کتاب یک «محتوا» و یک «جایگاه» دارد و جایگاه کتاب به نسبت سایر کتابها مشخص میشود. پس اگر، به مانند کتابدار این داستان، از جایگاه کتاب در گسترۀ آثار تولیدشدۀ ادبیات آگاه باشید، بهتر میتوانید دربارۀ محتوایش قضاوت کنید و حتی شاید اطلاع از این جایگاه برای قضاوت دربارۀ محتوا نیز بس باشد. در ادامه، او نکات دقیقتری دربارۀ فهم «کتاب» به مثابۀ یک محصول خاص مطرح میکند، نکاتی که میتوان گفت از دقت فیلسوفانهای برخوردارند. اما این نکات همگی در بستر همین مفهوماند: جداسازی محتوا از کتاب.
بایارد، در ابتدا، متوجه گناه «نخواندن» است اما به تدریج مسئله را بسط میدهد تا پهنۀ گستردهای از تعمقات نظری دربارۀ «کتابخوانی» را مطرح کند. اینگونه است که مسئلۀ او دیگر فقط «نخواندن» نیست؛ تا بدانجا که حتی دقیق خواندنِ یک کتاب نیز میتواند گناه «نخواندن» به دنبال داشته باشد: غرق شدن در یک کتاب آنگونه که فهم ربط آن محتوا به پیرامون دشوار شود نیز نوعی از نخواندن است. و البته خواندن نیز تجربهای فردی و منحصر به شخص است: در بسیاری موارد، «رابطۀ ما با کتابها، فضایی سایهگونه رقم میزند که در چنبرۀ ارواح حافظه گرفتار است.» که این تجربه میتواند در بستر «نخواندن» ابداع شود: وقتی که فرد از مؤلفههای دیگری غیر از محتوا برای فهم متن بهره بگیرد. با بهرهگیری از داستانها و تمثیلهای مختلف در گوشه و کنار متن، بایارد نکات ظریفی از نقد ادبی را نیز به خواننده منتقل میکند.
من البته بر خلاف توصیۀ اسکار وایلد، این کتاب را خواندهام تا معرفیاش کنم. دوست دارم خواندن این کتاب را به شما توصیه کنم؛ هرچند شاید در این توصیه، پیشداوری داشته باشم!
[1] Pierre Bayard
[2] How to talk about books you haven’t read
منتشرشده در: روزنامۀ تهران امروز، سهشنبه نهم آبان 1391 (صفحه روزنامه، فایل پیدیاف)