روزنوشت‌های من

آرام‌گاه تأمل‌های گاه‌ و بیگاه‌ام

توصیفی از وضعیت پادرهوای دانشجویان ایرانی در سال 1348

جیمز بیل[1] در بخشی از مقاله‌اش در سال 1348 توصیفی از اوضاع و احوال جوانان دانشجوی ایرانی ارائه می‌دهد؛ جوانانی در میانۀ زندگی سنتی و حیات مدرن. بخش‌هایی از حال و هوای این توصیف به طرز غریبی با امروز ما هم‌خوانی دارد:

پارتی‌ها بیش از پیش در شهرهای ایران برگزار می‌شوند. چندی پیش، چنین چیزی برای جوان‌ها وجود نداشت. اکنون پارتی‌ها هستند اما معنای چندانی ندارند. چنین فعالیت‌ها و سرگرمی‌هایی فقط تقلیدی هستند. جوان‌ها فلسفۀ پشت این نوع وقت‌گذرانی را نمی‌فهمند. فقط لباس‌های فاخر می‌پوشند و به پارتی می‌روند.

این می‌تواند انعکاسی از وضعیت کم‌عمق و تُهی ِ زندگی‌های جوانان باشد. در کشمکش با خانواده‌های محافظه‌کارشان، آنها کارهایی انجام دهند که خودشان هم نمی‌فهمند چیست. بدین ترتیب، نسل جدید قربانی داغان‌شدۀ «تغییر» است. آنها پیش‌قراولان سپاهی هستند که بواسطۀ وضعیتی که بر آنها چیره شده، له شده‌اند. سپاهیان دیروز، با کراهت میدان را خالی می‌کنند.

اما حتی وقتی که سپاهیان دیروز انعطاف و روشن‌فکری بیشتری از خود نشان می‌دهند، تازه در آغاز راه ِ نبرد هستند: در دنیایی که این تغییر ِ بی‌هدف و بی‌بنیان رُخ می‌دهد، باید معنا و لنگری برای آن «تغییر» دست‌وپا کرد. اگر جایی برای رفتن نباشد، لباس‌ها و مُدهای جدید چه معنایی می‌دهند؟ جاهایی که برای رفتن هستند، اگر در همین حد فعلی باشند، به چه درد می‌خورند؟ چرا بدون درک ِ جوهره‌ها، از ظاهر تقلید کنیم؟ چرا بدون ساختن، ویران کنیم؟

اما در نظامی که مشکلات خانواده، ص/*کص، پول، تحصیل و شغل تمام انرژی یک نفر را می‌بلعند، چه کسی می‌تواند پویا، نوآور و سازنده باشد؟ داغان شدن جوان ایرانی در اثر این مشکلات بنیادین، در او خودنمایی می‌کند. او گم‌شده، بی‌اعتماد، متزلزل و بدبین است. او یک مرد جوان و یک مرد سال‌خورده است. اما وظایف واقعی فردا شروع می‌شوند. او باید ایران را هدایت کند. زمین آموزش او لغزنده بوده، اما او به هر حال از پس ِ آن برآمده است. ولی در طی آن اوضاع و احوال، ابزارهای ابتکار، خوش‌بینی و خلاقیت که برای وظایف امروزین او نیازند، کُند و فرسوده شده‌اند.

[1] جیمز بیل (1969) «تحلیلی از بده‌بستان‌های قدرت در جداافتادگی قشر دانشجویی: مورد ایران»، مجلۀ «مطالعات ایران» (ژورنال جامعۀ مطالعات ایران)، شمارۀ 2، 1969، صفحات 8-26 (بخش فوق از صفحات 20-21 ترجمه شده است.)


+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۱۱/۱۳ساعت   توسط محمد معماريان  |