چگونه دربارهی کتابهایی که نخواندهایم حرف بزنیم؟
بهار 91 در یک تکلیف کلاسی مأخذشناسی، جستجوی مفصلی در دورههای درسی دانشگاههای مختلف میکردم که در میان آثار متقن اما با روایت همهکسپسند به این کتاب کوچک رسیدم، خواندمش و شیفتهاش شدم. آن را همان سال معرفی کردم، و سال 92 برای ترجمه در فهرست کارهایم گذاشتم. تقریباً چهار سال از آشناییم با این کتاب میگذرد که بالاخره ترجمهی آن به همت عالی نشر ترجمان علوم انسانی، منتشر شد.
در ادامه، فهرست مطالب و مقدمهای که برای کتاب نوشتم را آوردهام. اگر خوشتان آمد و به نمایشگاه کتاب امسال رفتید، به نشر ترجمان در سالن 2 راهروی 4 غرفهی 59 هم سری بزنید.
فهرست
فهرست کوتاهنوشتها
مقدمهی مترجم
سرآغاز
بخش اول: روشهای نخواندن
1. کتابهایی که نمیشناسید
2. کتابهایی که تورق کردهاید
3. کتابهایی که دربارهشان شنیدهاید
4. کتابهایی که فراموش کردهاید
بخش دوم: برخوردهای ادبی
5. برخورد در جامعه
6. برخورد با استادان
7. برخورد با نویسنده
8. رو در روی معشوق
بخش سوم: روشهای رفتاری
9. شرمنده نباشید
10. ایدههایتان را تحمیل کنید
11. کتاب خودتان را بسازید
12. دربارهی خودتان حرف بزنید
ختم کلام
مقدمهی مترجم
در فضایی که کتابخوانی یک فضیلت بی چون و چرا محسوب میشود، سخن گفتن از شیوههای «کتابنخوانی» ساده نیست. اما هدف این اثر، مدح کتاب نخواندن یا آموزش راهکارهای تظاهر به مطالعه نیست؛ هرچند که در عمل میتواند به این کار نیز بیاید. بلکه هدف مؤلف، پییر بایار، استاد دانشگاه «پاریس 8» که یکی از میراثداران دانشگاه سوربن سابق است، ارائهی روایتی پستمدرن از کتابخوانی است.
این روایت میگوید تعریف «کتابخوانی» به عنوان «مطالعهی کامل و دقیق یک اثر و فهم منظور نویسنده» در اغلب موارد نهتنها مفید نیست، بلکه امکانپذیر هم نیست. کتابهایی که نمیشناسید، تورق کردهاید، دربارهشان شنیدهاید یا حتی فراموش کردهاید نیز میتوانند در زمرهی آثاری باشند که بر زندگی شما و فهمتان از دنیای پیرامون اثر گذاشتهاند. از متون ادبی، تاریخی یا علمیِ دورانساز که بگذریم، شاید برخی متون اصلی دینی نیز نمونهای شایان از این نوع اثر غیرمستقیم باشند: حتی کسانیکه هیچ مواجههی مستقیمی با این متون نداشتهاند، متأثر از ایدههای آنها هستند.
در تحلیل بایار، رابطهی کتابها با سایر نظامهای فرهنگیای سنجیده میشود که جایگاه نهایی محتوای اثر را در ضمیر شخصی و جمعی مردم تعیین میکنند: شایعاتی که پیرامون کتاب شکل میگیرند، ایدههایی که در میان مردم پراکنده میشوند و تعارضهایی که اثر برای خوانندگان مختلف خود پدید میآورد. او اصرار دارد که روابط میان ایدهها چه بسا مهمتر از اصل ایدهها هستند، تا آنجا که فهم جایگاه یک ایده در منظومهی ایدههای موجود، حتی بدون مطالعهی کامل آن، میتواند تا حدی متناظر با مطالعهی آن محسوب شود.
و در سوی دیگر، اقتضائات شخصی قرار دارند که رابطهی هر خواننده با یک کتاب را متمایز از سایر خوانندگان آن میکنند. هر مؤلفی، درست پس از نگارش کتاب خود میمیرد تا هر کتابخوانی، فراخور احوالات شخصی خود، برداشتی خاص از اثر او داشته باشد و با این برداشت، نیمهجانِ دوبارهای به اثر و مؤلف آن ببخشد. این برداشتها که به هیچ روی مصون از باورها، هیجانات و قوت و ضعفهای فردی نیستند، بازنماییهای متعدد و متکثری از متن موجود میسازند که در کنار یکدیگر، شبح آن کتاب در جامعه را خلق میکنند.
روایت بایار بُنمایهی آکادمیک قدرتمندی در نظریهی نقد ادبی و روانتحلیلگری دارد، اما در قالبی عامهپسند روایت شده است تا مطالعهی آن برای عموم علاقهمندان جذاب باشد. او هر یک از فصول دوازدهگانه (و ختم کلام) کتاب را با محوریت یک داستان یا شخصیت مطرح کرده است تا ایدههای انتزاعی را در قالبی تمثیلی و در دسترس به مخاطب ارائه دهد. رمانهای مشهور، فیلمهای سینمایی و شخصیتهای محبوب تاریخ ادب و هنر و فلسفه، سوژههایی هستند که این استاد ادبیات فرانسه را در بیان منظورش یاری میدهند. این سبک روایتگری، کتاب بایار را به یک اثر پرفروش در میان مخاطبان غربی و نیز سوژهی تحسین منتقدان تبدیل کرده است، هرچند به درستی نمیدانیم چقدر از آنها بهواقع این کتاب را خواندهاند.
علاوه بر آنچه شاید تا کنون از این کتاب خوانده یا شنیده باشید، نگاهی به عنوان و فهرست مطالب آن یا حداکثر تورق آن، در کنار تجربهی شخصیتان از «کتابنخوانی» هم میتواند مهارت فعلی شما برای صحبت دربارهی کتابهایی را که نشنیدهاید تا حد نیاز ارتقاء دهد. اگر این مقدمه برای آشنایی با مضامین کلی کتاب مفید بوده است، پس شاهد دیگری برای صحت گزارهی ابتدایی این پاراگراف فراهم شده است؛ چرا که این مختصر حاصل تهنشست نوشتههای مؤلف در ذهن کسی بود که چندین سال قبل، کار ترجمه آن را تمام کرده است و علاقهی زیادی به صحبت دربارهی کتابهایی دارد که نخوانده است.
محمد معماریان
26 فروردین 1395
